من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر
چه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر
گر از آن کیش به باران تو آید تیری
سوی صدرش همه گوئیم که فرمای و گذر
هر که پیش تو رود تا بمن آرد خبرت
چون ترا دید عجب گر دگر آید به خبر
ای صبا دامن آن زلف چه باشد که کشم
رفع کن حاجت ما آمده ایم از پی جر
نیمه شهر ز آهم نشنیدی که بسوخت
به غریبان نظری تا نزنیم آو دگر
پیش صاحب نظران جای نگه دار ای اشک
نیست برخاستن امکان پر فتادی ز نظر
کس بر آن در نتوانست روان رفت کمال
غیر اشک تو و آن نیز بسد خون جگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و آزردگی خود سخن میگوید و به تأثیر محبت و زیبایی محبوبش اشاره میکند. او از احساسات خود و تأثیر این احساسات بر دیگران میگوید و درخواست میکند که به او نظر کنند. به وضوح حس ناامیدی و دلتنگی او از دوری و فراق دیده میشود. در نهایت، شاعر به اهمیت نگاه و حضور محبوب اشاره میکند و اشک را به عنوان تنها راه ابراز احساسات خود مطرح میسازد.
هوش مصنوعی: من در گریهام چون با آن مژه و اشاره زیبایت رو بهرو میشوم، چه کنم؟ آیا باید از این خطر بگریزم؟ چه یک تیر، چه صد تیر، وقتی که آب از سر گذشت، دیگر نمیتوان کاری کرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از آن دین به باران بیاید و تیرش به سمت رهبری برود، همه ما خواهیم گفت که او دستور بده و عبور کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که نزد من برود تا خبری از تو بیاورد، وقتی تو را ببیند، جای تعجب است اگر باز هم به خبر رسانی باز گردد.
هوش مصنوعی: ای باد صبا، دامن آن زلف چه چیزی است که میکشی! خواهش میکنم، حاجت ما را برآورده کن؛ ما به دنبال خواستهامان آمدهایم.
هوش مصنوعی: نیمهای از شهر در اثر آه و نالهام دچار آتش شده است؛ به غریبان نگاهی کن تا دیگر بار آن آهها را نزنیم.
هوش مصنوعی: ای اشک، قبل از اینکه از چشمهایت بریزی، حواست باشد که در برابر دیدگاههای اهل نظر قرار داری. ممکن است با بروز احساساتت، از نگاه آنها دور بیفتی و مورد قضاوت قرار بگیری.
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانست از آن در عبور کند و تنها چیزی که برای غیر از اشک تو وجود دارد، خون دل گرانبها است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خضاب من و از موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری، بیش مخور، رنج مبر!
غرضم زو نه جوانی است؛ بترسم که زِ من
خردِ پیران جویند و نیابند مگر!
رمضان رفت و رهی دور گرفت اندر بر
خنک آن کو رمضان را بسزا برد بسر
بس گرامی بود این ماه ولیکن چکنم
رفتنی رفته به و روی نهاده بسفر
سبکی کرد و بهنگام سفر کرد و برفت
[...]
عید شاداب درختیست که تا سال دگر
از گل و میوۀ او بوی همی یابی و بر
بوی آن گل بترازد چو خرد کار دماغ
بر آن میوه بتازد چو خرد سوی جگر
زین گل و میوه همان به که یکی گیرد بار
[...]
دستهها بسته به شادی بر ما آمدهای؟
تا نشان آری ما را ز دل افروز بهار؟
ای دلارام و دل آشوب و دلاویز پسر
عهد کرده بوفا با من و نابرده بسر
غم عشق تو روانم بلب آورده بلب
درد هجر تو توانم بسر آورده بسر
شمنان چون تو ندیدند و نبینند صنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.