آن رخ نبینم ار نبری زلف پر ز تاب
شب منقطع نگشته نبیند کس آفتاب
بر گوشه عذار تو مستیست خفته چشم
نزدیک صبح از پی آن می رود به خواب
دندان شانه می کشد آن چین زلف و بس
نامش خطا نبود که خواندیم مشک ناب
گفتی پس از هلاک تو دست از جفا کشم
ای عمر ناگزیر چرا می کنی شتاب
شوق رخ و لب تو ز دل خون چکاند خون
از آتش و نمک کند این گریه ها کباب
نقش درت همیشه به خون بر کشد سرشک
همچون محرزان که به سرخی کشند باب
خط های اشک بر ورق چهره کمال
گر آیدت به چشم روان خوانیش جواب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلتنگی خود میپردازد. او عاشقی را به تصویر میکشد که بدون دیدن محبوبش شبها را به صبح نمیرساند و دلتنگیاش او را آزرده کرده است. در اینجا اشارهای به زیباییهای محبوبش نیز میشود، بهطوری که حتی خواب او نیز به دلیل جاذبههای چهرهاش دچار اختلال میشود. شاعر از درد جدایی و اشکهایی که به خاطر عشق میریزد، صحبت میکند و با زبانی شاعرانه، خطاهای عشق را توصیف میکند. او از سرعت گذر عمر گلهمند است و در نهایت، اشک و غم را به عنوان بخشی اجتنابناپذیر از عشق معرفی میکند.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو را نبینم، زلفی که پر از زیبایی و جذابیت است، شب من هرگز به پایان نمیرسد و هیچکس آفتاب را نخواهد دید.
هوش مصنوعی: بر روی گونههای تو حالتی از خواب و مستی وجود دارد و چشمها نزدیک dawn در پی آن حالت خواب آلود به دلخواه میروند.
هوش مصنوعی: دندان شانه به آرامی بر روی آن چین و زلف میلغزد و نام او حقیقتاً خطا نبود که ما او را مشک خالص نامیدیم.
هوش مصنوعی: گفتی پس از اینکه تو از دنیا رفتی، دیگر به ستم و بیرحمی ادامه نخواهم داد. اما ای عمر ناگزیر، چرا اینقدر سریع در گذر هستی؟
هوش مصنوعی: عشق و جذبه چهره و لب تو باعث شده که دل من به شدت رنج ببرد، بهطوریکه در نتیجهی این احساس، اشکهایم به شکل آتشین و نمکی همچون کباب در میآیند.
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو همیشه اشکها را به رنگ خون در میآورد، همانطور که نقاشان با رنگ قرمز آثار خود را میسازند.
هوش مصنوعی: اگر اشکهایی که بر روی چهرهی شخصی نقش بسته، به گونهای زیبا و پرمعنا باشد، تو میتوانی با چشمانت آن را بخوانی و درکش کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
گفتم متاب زلف و مرا ای پسر متاب
گفتا که بهر تاب تو دارم چنین بتاب
گفتم نهی برین دلم آن تابدار زلف
گفتا که مشک ناب ندارد قرار و تاب
گفتم که تاب دارد بس با رخ تو زلف
[...]
ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،
بشنو سؤال خوب و جوابی بده صواب:
بنگر به چشم دل که دو چشم سرت هگرز
دیدهاست چشمهای که درو نیست هیچ آب
چشمهست و آب نیست، پس این چشمه چون بُوَد؟
[...]
چون از فراق دوست خبر دادم آن غراب
رنگ غراب داشت زمانه سیاه ناب
چونانکه از نشیمن بر بانگ تیر و زه
بجهد غراب ناگه جستم ز جای خواب
از گریه چون غرابم آواز در گلو
[...]
ای تیغ تو کشیده ترا ز تیغ آفتاب
ای نجم دین و از تو به کفر اندر اضطراب
با همت تو وهم نداند برید راه
با هیبت تو دهر نیارد چشید خواب
حکم ترا مطیع بود روز و شب فلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.