در چمن سبزهٔ سیراب به هرجا که رسید
ماند بربوی خط سبز تو چندان که دمید
آب دوش از هوس عارض و قدّت همه شب
در قدمهای گل و سرو به سر می غلتید
دی گل و لاله همی چید کسی در بستان
چون رخت دید از آنها همه دامن درچید
پیش صاحب نظران در صفت عارض تو
اشک هر نکته که گفت از سخنش آب چکید
ما به خاک در تو راه نبردیم ولیک
اشک هر فکر که می کرد در این باب دوید
گفته ام غیرت مه روی تو را نادیده
تا نگویند خیالی رخ آن مه را دید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی طبیعت و عشق اشاره دارد. شاعر با زبان شاعرانه و تصویری، به وصف زیبایی چمن و گلها میپردازد و در عین حال، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و زیباییهای او به تصویر میکشد. تصویرگری از آب و گلها و ارتباط آن با یار، احساس عشق و اشتیاق را در اوج خود نشان میدهد. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که در عشق به معشوق، حتی افکار و اشکهایش نیز نشان از محبت و دلبستگی عمیق او دارد.
هوش مصنوعی: در دشت، سبزههای سیراب هرکجا که میرسند، بوی خط سبز تو را حس میکنند و به قدری که باد میوزد، این بو باقی میماند.
هوش مصنوعی: آب، به خاطر تمایل و زیبایی چهره و اندام، تمام شب در کنار گل و سرو میچرخید و به خواب میرفتم.
هوش مصنوعی: کسی در باغ به چیدن گل و لاله مشغول بود، اما وقتی دید که لباسش از همانها آغشته شده، دامنش را جمع کرد.
هوش مصنوعی: در برابر دیدگاههای آگاهان درباره ویژگیهای ظاهری تو، هر نکتهای که دربارهات گفته شد، باعث شد آبی از سخنشان بچکد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر تو به میدان نبرد نرفتیم، اما اشکهایی که بر اساس فکر و خیال دربارهات داشتیم، به راحتی سرازیر شدند.
هوش مصنوعی: به کسی غیرت و حساسیته زیبایی تو را نمیگویم تا مبادا دیگران نگویند که من فقط به خاطر زیبایی تو به تو علاقهمند شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید
این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید
من همانم که به من داشتی از گیتی چشم
چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید
من همانم که مرا روی همی اشک شخود
[...]
ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید
در او باز کن و رو به آن خم نبید
از سر و روی وی اندر فکن آن تاج تلید
تا ازو پیدا آید مه و خورشید پدید
دل مسکین مرا کژدم دوری بگزید
تا برفت آن صنم دلبر و دوری بگزید
طرب از من بگریزاند و خود از من بگریخت
طرب از من برمایند و خود از من برمید
گر نیابمش بسا درد که من خواهم یافت
[...]
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
[...]
ای امیر امرای سخن و شاه سخا
به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید
توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا
حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید
میر میران توئی و ما همه رسمی توایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.