گنجور

رباعی شمارهٔ ۲۸

 
خیام
خیام » رباعیات
 

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست

نتوان به امید شک همه عمر نشست

هان تا ننهیم جام می از کف دست

در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کامران نوشته:

اگر ما اطمینان نداریم که حقیقت این است که تنها این جهان وجود دارد به همان اندازه مطمئن نیستیم که جهان دیگری نیز وجود دارد و همینطور است وجود خدا و دیگر امور اعتقادی.حال چرا باید بر سر یک شک تمام زندگی خود را نابود کنیم چرا نباید از لذت مستی بهره مند شویم در حالی که در هر صورت بیخبریم و این آگاهی جز رنج چیزی برای ما ندارد.

ناشناس نوشته:

از رباعی بالا چنین برمیآید که آدمی به دنبال حقیقت ویقین است واین گمشده اوست به شک هم امیدی نیست پس جام می وبیخبری مطلوبست اینجا چند نکته مطرح است:
یکی ابنکه خود انسان باید یک حقیقت بوده باشد که بدنبال اصل حقیقت میرود چه جنس جنس را میطلبد گویا برای همین جذب دیگران میشود وخود را در همنوعان منعکس وجتی مستحیل میسازد وبعد میفهمد که اشتباه کرده وبه فکر خود شک میکند وشاید متوجه شود که حقیقت چیز دیگریست ازآنجا که خودش یک حقیقت است خود شناسی مطرح میشوددر خود شناسی هم به کنه خود دست نمیابدولی شایددریابد که در احاطه حقیقتی کلی است وجامعه وعوامل او را کفایت نمیکنند اگر به وجود حقیقت کلی اطمینان خالصانه یابد آرامش میابد
نکته دیگر اینکه وقتی کسی شک میکند شاید شکش متوجه اصل دین شود وبه بید ینان روی کند (عملا دیده میشود)ولی بدیهیست که بید ینان مشکوک ترخواهندبود وحقیقت را درآنها نخواهد یافت(آنها که به اصل دین شک میکنند بعضی قیود دینی را خود دین پنداشته اند وخیام هرگز به اصل دین شک نکرده ومیگوید حقیقت ویقین در دسترس نیست نه اینکه نباشد)
نکته آخر اینکه از رباعیات خیام اینطور بر میآید که مقصودش از می وشراب همان مقصود عرفاست می انگوری یک مستی بی ارزش وموقتی دارد واینهمه هنر نمیتواند داشته باشد فقط مثال مناسبی است به هر حال مستی حقیقی در صورتی است که افکار مزمن وغمها ومحدودیت ها متوقف گردد ومن دیگر ظهور کند اهل معرفت در این حال عشق وشکوه ووجد خاصی را تجربه میکنندوحاظرنیستند آنرا با هیچ چیز معاوضه کنند
اهل معرفت میکوشند خود را از منیت(ego) که شامل مکتسبات مراحم ازقبیل ترسها وغمها وناکامی ها وخاطرات ومحدودیت هاو..میباشد برهانند توصیه های خیام از اینرو سودمند است

Zayana نوشته:

manzur khayam az mey haman meye angurist duste aziz, dar hich sheri inguneh beh vozuh az meye anguri yad nashodeh va din beh vijeh eslam morede tamaskhor qarar nagerefteh. khayam dindaran ra beh dalile eteqad beh masaeli keh hich guneh dalile kheradmandaneh nadarand va baraye bashariyat tanha anduh va jang afaridehand maskhareh mikonad. vojude akherat va zendeh shodane dobareye ensane khaki keh beh madade an molayan hamishe mardom ra tarsanideand va az ruye tars anha ra dushideand.

فرهاد نوشته:

از رباعی بالا چیزی جز همانکه میگوید بر نمیاید :) “جام می را از کف منه”. البته خیام برای کسانی که سعی در روده درازی برای تفسیر نادرست از شعرهای چون روز روشن او میکنند یک پاسخ کوتاه دارد:
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز (/ برون)
گفتند فسانه ای و در خواب شدند

ناشناس نوشته:

باتوجه به حاشیه دوم این رباعی بهتر است گفته شود از رباعی بالا” تلویحا “چنین بر میآید که آدمی به دنبال حقیقت ویقین است الخ دراینصورت جمله درست مینماید زیرا شک باعتبار جستجوی حقیقت معنا پیدا میکند اگر کسی در جستجو ی حقیقت نباشد شک هم ندارد واگر منکر حقیقت باشد باز هم شک معنا پیدا نمیکند و رباعی میگوید حال که حقیقت ویقین در دست نیست وبی خبریم(بی خبری در مصرع چهارم مترادف شک است) فرق نمیکند که مردهشیار باشد یا مست باشد گوئی هشیاری در شرائط بی خبری از حقیقت ارزش ندارد این معنی هم تلویحا اهمیت حقیقت و یقین را میرساند کانه اگر حقیقت و یقین در دسترس بود نیاز به توصیه جام می هم نبود اصولارباعیات خیام انسان را روی مرز حیرت نگه میدارد وحیرت انسان را متحول میکند مولوی میگوید “پس تو حیران باش بی لاوبلی” مقصودش اینست که تو در حدی نیستی که حقایقی را قبول یا رد کنی فقط حیران باش تارحمت آید
نکته دیگر اینکه غم نخوردن وشاد بودن که در رباعیات خیام مورد تاکید است قبل از آنکه مشرب خاصی باشد یک واقعیت کلی ومورد توجه همه ملل جهان است غم نخوردن وشاد بودن مترادف باآزادگی واسیر خود نبودن است و این ر ا همه طبیبان روح توصیه میکنند منتها شکل صحیحش قاعدتا باید در نظر باشد چه بعضی خوشگذرانیها از نظر روانشناسی عکس العمل رنجها وپوشش نا فرجام آنهاست ودر جقیقت خود فریبی وتخدیر است وموجب میشود که پس از چندی غمها ورنجها با شدت بیشتری ظهور کنند تلقی مناسب اینست که دررباعیات خیام خوشگذرانی به معنای سالمش که توام با آزاده حالییست در نظرباشد اهل معرفت متفقا میگویند هرکس اسیر خود نباسد شاد است بنا بر این توصیه های خیام به معنای کوششی در جهت رهائی میتواندتلقی شود.از آنجا که رهائی از خود در نزد اهلش گاه حالتی چون مستی وفوق مستی برمیانگیزددر ادبیات ما اصطلاح مستی ومیخوارگی را در موردش بکار برده اندالبته نباید گفت که مقصود شعرا هیچ معطوف به باده گساری معمولی نبوده بلکه شاید گاهی همین معنا را در نظر داشته اند ولی شهرت اینکار در ادبیات ما بواسطه معنی اول است لذا این معنی در ادبیات ما ازمعانی دو پهلو است واگر در یک غزل یا اثر شاعری یک طرف آن برما مسلم شد نبا ید نتیجه کلی بگیریم که در سایرآثارش نیزچنین است(این مقا ل فقط یک بررسی کوچک در مفاهیم ادبی است وتعرضی به نظریات کسانیکه شاید به گونه ای دیگر میاندیشند ندارد )

فرهاد نوشته:

ناشناس گرامی، طبق گفته خودتان که :بنا بر یک مورد نباید نتیجه کلی گرفت (نقل به مضمون)، بودند سرایندگانی که از شرب و شراب استعاره عرفانی کرده باشند. شما چرا آن را به زور به خیام نسبت میدهید؟ چرا میخواهید گفته های روشن او را قلب معنی کنید؟ چون با نظر شما همخوانی ندارد؟ اگر فارسی بلد باشید میتوانید به سادگی دریابید که هر چهار مصرع با یکدیگر همگونند و بر یک معنی استوار. برای آگاهی شما: خیام اهل شراب است و مستی و راستی، نه چون بسیاری از دیگران اهل تزویر و دورنگی و دوپهلویی. بدیهی است کسانی که به هیچ روی نمیخواهید عینک دودی خود را بردارند از دیدن روشنی روز بی بهره میمانند.

ناشناس نوشته:

منتقد عزیز این حاشیه ها از روی تعصب دینی نوشته نشده بررسی عادیست ممکنست نظر دیگران چنین نباشد
اصولاشعرای ما به بهانه معشوقه معمولی خواسته ند یک معشوق ورائی را توجه دهند و همچنین خواستااند به بهانه می ومیگساری حالات خوش آدمی را که فطرتادر خور رسیدن به آست وانمود کنند این یک برداشت است و خیلی ها همینطور فکر میکنند تا نظر شما چه باشد

داوود نوشته:

بابا بیچاره دیگه به چه زبونی بگه که فقط شادباشیدو شاد زندگی کنید!

اکبر نوشته:

نظر همه محترم …. ولی نظر خیام از همه محترمتره

hooshang haghbin نوشته:

در رباعی۲۶ خیام از هشتن آرزو سخن میراند،
شاید آرزوی دست یافتن به حقیقت.
در این اینجا از حقیقت ، یقین ، شک ، (اضداد) مست و هشیار .
در اسطوره آمده است :
زروان (زمان بیکران) آرزوی نوزادی کرد.
هزار سالی صبر کرد. سپس شک کرد.
از آرزوی او “خوب” و از شک او “اهریمن” بوجود آمد.
در اینجا آفرینش اضداد مورد نظر است.
مانند آفرینش (اضداد) الکترون و پوزیترون از نور!

hooshang haghbin نوشته:

در فیزیک کوانتایی یک اصل وجود دارد
بنام اصل عدم یقین (قطعیت ) هایزنبرگ .
با این اصل در فیزیک مشکل آفرینش حل میشود!

مرضیه - علمدار نوشته:

با توجه به نوشته هایی که من از جناب ناشناس گرامی در باره ی اشعارخیام ودیگر شعرا از جمله پروین و . . .خوانده ام فرصت را غنیمت شمرده و از ایشان به دلیل بررسی های ادبی شان و در اختیار گذاشتن آن ها جهت استفاده ی دیگران تشکر میکنم .

احسان امامو... نوشته:

ببینین دوستان بیاین اول مستی رو تعریف کنیم مستی یعنی راستی یعنی اینکه انسان وقتی مست میشه تمام چیزهای که که تو زهنش میگذره رو رو مکنه که این همیشه خوب نیست
خیام در این شعر اگر ما اطمینان نداریم که حقیقت این است که تنها این جهان وجود دارد به همان اندازه مطمئن نیستیم که جهان دیگری نیز وجود دارد و همینطور است وجود خدا و دیگر امور اعتقادی.حال چرا باید بر سر یک شک تمام زندگی خود را نابود کنیم چرا نباید از لذت مستی بهره مند شویم در حالی که در هر صورت بیخبریم و این آگاهی جز رنج چیزی برای ما ندارد.

از دوستان خواهش میکنم همه چیرو به اسلام و دین و عرفانیت ربط ندن خوش بختانه دو بیتیهای خیام که اونو از شعرای دیگه منمایز کرده بسیار صریحو بودنو ساده بودنشه اشعارشه البته با معانی فوق العاده عمیق که یه بچه دو ساله هم میتونه بفهمه فقط اینو بگم اونای که این شعرو به عرفانیت ربط فقط یه جای کار خوبی کردن که اسمشونو ننوشتن

عابد نوشته:

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم/نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن/سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

شناس نوشته:

دوستان من هم اولش بخاطر تعصبات مذهبی حقیقت تفکر خیام رو کتمان میکردم ولی بعد از کلی فکر در این مورد باورم شد که خیام تو شعراش علناً دنیای دیگه ای غیر از این دنیا رو قبول نداره البته به این هم معتقد نیستم که منظورش از می ، شرابخواری و عیاشیست

ا.م نوشته:

“اصل عدم یقین (قطعیت ) هایزنبرگ .
با این اصل در فیزیک مشکل آفرینش حل میشود!”
اگه امکانش هست آقای hooshang haghbin در مورد نظرشون بیشتر توضیح بدن

آرش حیدری نوشته:

واقعـــا زبان قـــاصرِ از وصف این ابیات هستش البته دوستان نباید سطحی به این اشعـــار نگاه کنن منظـــور حکیمی چــون خیـــام از می (شــراب ) یا خوش گـــذرانی مــــادی به معنای گناه نیست در پس این افکــار ذهنی لبریز از حقایقِ معنوی است که سخته مـــا به درکِ این مسائل برسیم و از زاویه ی دید اون بزرگوار نگاه کنیم

رادمن نوشته:

بیچاره خیام:(
اگه خودشم از تو گور بلند شه و داد بزنه بابا زندگی کنید لذت ببرید حرکت کنید اون دنیا خبری نیست و نقد و بچسبید..
آخرش یه عده پیدا میشن میگن:
اولا:همین که ایشون از قبر بلند شدن یک معجزست اگه به مادیات اعتقاد داشت که نمیتونست معجزه کنه
دوما:منظورش از لذت لذت های عارفانست
سوما:حرکت کنید بعد از لذت عارفانه اومده!!!! پس منظور حرکت به سوی تعالیست
چهارما:اون دنیا خبری نیست منظورش خبری از بدی و بیچارگی نیست
پنجما:نقد رو بچسبید بعد از اون دنیا خبری از بیچارگی و بدبختی نیست اومده پس اشارش به دنیای باقیه میدونید که این دنیا فانیه یعنی اون دنیا همه چیز نقده
تازه نقد میتونه معنی انتقاد کردن هم بده که در این صورت منظور همین دنیاس که باید نقدش کنید و ببینید که چقدر فانیه
خداااااااایش راست نمیگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرهاد نوشته:

تلاش میکنم تا به خواسته جناب آرش حیدری معنایی عمیقتر از این رباعی ناب خیام ارایه کنم. باشد که مورد توجه علاقمندان قرار گیرد:
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست، نتوان به امید شک یک عمر نشست: میگوید، حقیقت معلوم نیست، پس نمیتوان به امید شک نشست. به دو نکته اشاره میکند: ١) در دست نبودن حقیقت و یقین. قرآن میگوید “تنزیل الکتاب لا ریب فیه .. هو الحق من ربک …” (سجده، ١ و ٢) این کتابی که در ان هیچ شکی نیست .. حقیقتی است از سوی پروردگار تو …) در حالی که خیام میگوید حقیقت در دست نیست. پس معلوم میشود به قرآن اعتقادی نداشته است و آن را حقیقت نمیدانسته. ٢) به امید شک نتوان نشستن، اشاره میکند به استدلالی که روحانیون برای اهل شک میاوردند/ هنوز هم میاورند، مبنی بر اینکه اگر شک دارید، به دستورهای دینی عمل کنید، اگر در آخرت خبری باشد، پس به بهشت میروید، اگر هم نباشد، چیز زیادی از دست نداده اید. خیام میگوید به این امید نمیتوان همه عمر نشست.
بیت دوم: “هان تا ننهیم جام می از کف دست.” مشخص است، که هشدار میدهد که جام می را کنار نگذاریم. مشخصتر اینکه مقصود می و شراب واقعی است، چون اگر شراب عرفانی بود، لزومی به منع و هشدار نداشت. “در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست” باز به ٢ نکته اشاره میکند. ١) به فلسفه عمیقی مبنی بر: اگر حقیقت و هدف معلوم نباشند، هشیاری و مستی فرقی با هم ندارند، که تلویحن میرساند (با توجه به مصرع پیشین) مستی بهتر است. ٢) قرآن میگوید رسول پیام آور است از سوی خدا، و پیامبران آمده اند تا بشارت دهند و بترسانند و خبر دهند از روز قیامت. ولی خیام میگوید که در بی خبری است، پس بعثت پیامبران را هم قبول ندارد، و میگوید جام می از دست ندهیم :)

بیژن نوشته:

بعضی ها تفسیر های عجیب و غریب می کنند ! بگفته همه صاحب نظران خیام نگاهی فیلسوفانه به جهان داشته و اصلا عارف نبوده . او مانند هر فیلسوفی در جستجوی حقیقت و کشف واقعیت ها بوده و شک و تردید در هر چیزی ازجمله هستی و آخرت و غایت و….. مشغولیات فیلسوف است . فیلسوف بر خلاف عارف روشن و بی پرده حرف میزند و از مبهم گویی و راز گونه گفتن بدور است. در اشعار او عشق لاهوتی اصلا نیست هر چه هست زمینی و ملموس است .

بهرام مشهور نوشته:

کامران درست نوشته و همینطور سایر دوستانی که نظرشان با او مشابه است

مسعود {درماند} نوشته:

اون چیزی که از تمامی اشعار خیام دریافت میشه اینه که شخص شاعر که یکی از نوابغ بشریته بدون شک پس از کنکاش فراوان در یافتن حقیقت هستی به نوعی بن بست رسیده،بن بستی که در تمام اشعارش به وضوح پیداست،پس شاعر آدم رو به نوعی به سمتی می خاد راهنمایی کنه که بتونه از نقدی که در اختیارش هست(عمر) به خوشی استفاده کنه و از تفکر در این زمینه دست بکشه چونکه هر کسی به هر نتیجه ای برسه صرفا قطعیتی در اون نتیجه وجود نخاهد داشت.
همچنین شاعر در اشعارش به شاد زیستن ودرست زیستن تاکید داره پس زندگی هر سرانجامی داشته باشه خواه به نیستی ختم بشه خواه به جاودانگی ما زندگیه مطلوب را گذروندیم،

مسعود نوشته:

عالی

مهدوی نوشته:

سلام. مستی عشق نیست در سر تو/ رو که تو مست اب انگوری. جواب حضرت حافظ به دوستانی که مستی رو فقط از می انگور میدونن

کانال رسمی گنجور در تلگرام