گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۱۲

 
خیام
خیام » رباعیات
 

ای پیر خردمند پگه‌تر برخیز

و آن کودک خاکبیز را بنگر تیز

پندش ده گو که نرم نرمک می‌بیز

مغز سر کیقباد و چشم پرویز

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

کودک نامی گنگ است و به بچه به هر سنی میشود گفت اما شاید هیچ زبانی به اندازه فارسی واژه برایش ندارد نخست نوزاد سپس شیر خوار تا یک ساله سپستر نوپا تا سه ساله و خرد سال تا نوباوه بعد نوجوان و بعد همانا ( البته) جوان و میان سال و پیر و کهنسال زهی شکرپاره پارسی

امین کیخا نوشته:

تیز نگریستن یعنی دقت کردن

امین کیخا نوشته:

بنیاد بر فرهنگنامه ایرانیکا شاهی که نام کی بر نامش افزوده باشد از خانواده کیانیان است مانند کی قباد و اصل و فرگان ( original) کی گوییا کووی است که با king همستاک است

امین کیخا نوشته:

به سویدی هم لغت شاه با کی همریشه است

امین کیخا نوشته:

از هر چیز که بگذرم چشم پرویز را باید تیز دید او همه نیکویی های جهان را دیده ١١٠٠٠ استر داشته است و نیک ترین اسب او شبدیز بوده است که دیز یعنی رنگ و شبدیز یعنی شبرنگ و دلبرش مهرویی ارمنی و زیبا بوده است و رویهمرفته ریختن چشم پرویز داستان تکان دهنده ای است اگر ریز ببینیم ، سر کی کواد هم که جای جاه طلبی و برتری خواهی است ریخته است حکیم سخت در حال اندیشیدن بوده است و در برابر بر باد رفتن حاصل عمر در جهان خود را شگفت زده می نماید

امین کیخا نوشته:

برای دقت لغت درنگ را هم داریم

امین کیخا نوشته:

دقیق به عربی معنی اولش ارد است ولی معنی دقیقدر فارسی را هم میدهد

عرفان نوشته:

در مصراع سوم یک “واو” جا افتاده:
پندش ده و گو که نرم نرمک می‌بیز

بهرام مشهور نوشته:

در دوبیتی های پایان گرفته ( مختوم ) به حرف “ز” از خیّآم ، جای یک رباعی را خالی گذاشته اید که خواهشمندم بدین گونه درج فرمائید :
بازی بودم پریدم از عالم راز
تا زو طلبم واسطه عمر دراز
اینجا چو نیافتم کسی همدم ( یا محرم ) راز
زان در که درون شدم برون رفتم باز

lyam نوشته:

گمان میکردم چهار پاره است
جناب مشهور هم چهار پاره ی
بازی بودم پریدم از عالم راز
تا زو طلبم واسطه عمر دراز
اینجا چو نیافتم کسی همدم ( یا محرم ) راز
زان در که درون شدم برون رفتم باز
را رباعی ذکر کرده اند
لطفاً توضیح دهید
با احترام
لیام

کانال رسمی گنجور در تلگرام