گنجور

رباعیات

 
خلیل‌الله خلیلی
خلیل‌الله خلیلی » رباعیات
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع قلبی و شکنجه ای و چشمی و نمی مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ی» است.

دسترسی سریع به حروف

ا | ت | د | ر | ز | گ | ل | م | ن | و | ی

ا

رباعی شمارهٔ ۱: دل در همه حال تکیه گاه است مرا

رباعی شمارهٔ ۲: اگر دانی زبان اختران را

ت

رباعی شمارهٔ ۳: بر قله ی کهسار، درختی برپاست

رباعی شمارهٔ ۴: سرمایه ی عیش، صحبت یاران است

رباعی شمارهٔ ۵: از مرگ نترسم که مددکار من است

رباعی شمارهٔ ۶: کشتند بشر را که سیاست این است

رباعی شمارهٔ ۷: با خلق نکو بزی که زیور این است

رباعی شمارهٔ ۸: ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

رباعی شمارهٔ ۹: تا بر لب من آه شرر باری هست

رباعی شمارهٔ ۱۰: ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست

رباعی شمارهٔ ۱۱: بی دولت عشق زندگانی نفسی ست

رباعی شمارهٔ ۱۲: هر صبح که کردیم به غم شام گذشت

رباعی شمارهٔ ۱۳: گر خاک در یار نفروختیم گذشت

د

رباعی شمارهٔ ۱۴: آن نیمه ی نان که بینوایی یابد

رباعی شمارهٔ ۱۵: صبح است ز خرمی جهان می خندد

رباعی شمارهٔ ۱۶: هر ذره ی خاک من زبانی دارد

رباعی شمارهٔ ۱۷: از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد

رباعی شمارهٔ ۱۸: آن فر و شکوه کبریاییت چه شد

رباعی شمارهٔ ۱۹: شهرت طلبی چند به هم ساخته اند

رباعی شمارهٔ ۲۰: یارب به کسانی که جگر سوخته اند

رباعی شمارهٔ ۲۱: گر علت مرگ را دوا می کردند

رباعی شمارهٔ ۲۲: عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

رباعی شمارهٔ ۲۳: پیران که چنین مقام و حرمت دارند

رباعی شمارهٔ ۲۴: دانی که شبان چه فتنه آغاز کند

رباعی شمارهٔ ۲۵: این سنگ ملون که گهر می نامند

رباعی شمارهٔ ۲۶: عارف به دل ذره جهان می بیند

رباعی شمارهٔ ۲۷: دل در غم عشق تو برومند بود

رباعی شمارهٔ ۲۸: تا این خرد خام تو، معیار بود

رباعی شمارهٔ ۲۹: امروز که عصر علم و فرهنگ بود

رباعی شمارهٔ ۳۰: در گلشن زندگی بجز خار نبود

رباعی شمارهٔ ۳۱: هرکس که به ازدواج پابند شود

رباعی شمارهٔ ۳۲: چو از دل عشق رفت آزار آید

رباعی شمارهٔ ۳۳: دی شاخ شکوفه در چمن می خندید

رباعی شمارهٔ ۳۴: سر راه غریبان خار روید

رباعی شمارهٔ ۳۵: آن ماه سخن ز بامیان می گوید

ر

رباعی شمارهٔ ۳۶: این کینه وران باز به نیرنگ دگر

رباعی شمارهٔ ۳۷: آن منظر فیض صبحگاهی بنگر

رباعی شمارهٔ ۳۸: ای بار خدای پاک دانای قدیر

ز

رباعی شمارهٔ ۳۹: طفلی بودم غنوده بر بستر ناز

گ

رباعی شمارهٔ ۴۰: بیا ساقی بده آن جام گلرنگ

ل

رباعی شمارهٔ ۴۱: ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال

م

رباعی شمارهٔ ۴۲: یارب سوزی که جسم و جان را سوزم

رباعی شمارهٔ ۴۳: ای سرو روان بیا که دستت بوسم

رباعی شمارهٔ ۴۴: یارب دردی که ناله آغاز کنم

رباعی شمارهٔ ۴۵: ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم

ن

رباعی شمارهٔ ۴۶: این صبح همان و آن شب تار همان

رباعی شمارهٔ ۴۷: چو گم شد پرتو عشق از دل من

رباعی شمارهٔ ۴۸: چون در کف روزگار گشتیم زبون

و

رباعی شمارهٔ ۴۹: شب است ساقی! ساغرت کو

ی

رباعی شمارهٔ ۵۰: افسوس که زندگی دمی بود و غمی

رباعی شمارهٔ ۵۱: ای سرو روان که نخل امید منی

رباعی شمارهٔ ۵۲: در باغ جهان تو هم گل زیبایی

رباعی شمارهٔ ۵۳: چه باشد زندگانی را بهایی

رباعی شمارهٔ ۵۴: از بس خوش و مست و دلربا می آیی