گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

تا کی ز فراق بر دلم بند بود

اندوه فراق بر دلم چند بود

آن دل که بدلبر آرزومند بود

در فرقت او چگونه خرسند بود

مسعود سعد سلمان

چون بند تو بنده را همی پند بود

دربند تو بنده تو خرسند بود

لیکن پایش چه در خور بند بود

ور نیز بود غایت آن چند بود

مجد همگر

آن دل که به دوری تو خرسند بود

بنگر که بر او بار بلا چند بود

نومیدی و کینه و بریدن سخت است

زآنجا که امید مهر و پیوند بود

قدسی مشهدی

فرزانه به قید شهر و کو بند بود

پیوسته اسیر زن و فرزند بود

مجنون داند به است صحرا از شهر

دیوانه به کار خود خردمند بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه