گنجور

 
خالد نقشبندی

سایه این خرگه نیلی کرا مامن بود

یا در این دنیا کجا آسایش یک تن بود

گردش گردون هزاران خاندان باد داد

نه همین بد مهری اش با تست یا با من بود

چشم عبرت برگشا و طاق کسری را ببین

پرده دارش عنکبوت و جغد نوبت زن بود

شهریارانی که بر اورنگ زرین خفته اند

نیک بنگر تا کجا شان منزل و مسکن بود

پا به خاک آهسته نه خالد که این خاک سیاه

از غبار خط مه رویان سیمین تن بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فضولی

هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود

چون زره گر سینه چاک من از آهن بود

سر بود بر خاک بهر سجده شکرم مدام

گر سر کویت پس از مردن مرا مدفن بود

بی تو ای جان گریه ام تسکین نمی یابد دمی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه