گنجور

 
خالد نقشبندی

کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد

هر زمان جلوه کنان بر سر میدان باشد

خسروانه چو پی گوی دواند گلگون

سر حد کوه کنش در خم چوگان باشد

حور از عکس رخش دست ز حسن خود شست

وای بر حال اسیری که از انسان باشد

این همه فتنه کز آن کاکل مشکین خیزد

ابله آن است که اندر خم ایمان باشد

از قد و لعل و رخ و چشم و خطش شرمنده

سرو و یاقوت و گل و سبزه و ریحان باشد

بسکه در مصر لطافت تو عزیزی امروز

کی کسی طالب بیع مه کنعان باشد

گفتی از غمزه من جان ندهی سنگدلی

آری اندر دلم آمد شد مژگان باشد

ماه بالد که چو رویت شود آخر ناچار

خوشه چین گردد از آن بر زده دامان باشد

خالدا گر دهدت دست گدایی درش

کافرم گر هوسم ملک سلیمان باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

تادلم درخم آن زلف پریشان باشد

چه عجب کارمن اربی سروسامان باشد

قدرآن زلف پریشان تومن دانم وبس

کین کسی داندکونیز ریشان باشد

لعل توچون سردندان کندازخنده سپید

[...]

مولانا

ز اول روز که مخموری مستان باشد

شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد

پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم

این چنین عادت خورشیدپرستان باشد

تا ابد این رخ خورشید سحر در سحرست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
ابن یمین

هر نسیمی که ز خاک در جانان باشد

چون دم روح قدس مایه ده جان باشد

تا بمیدان لطافت ذقنش گوی زند

قامت اهل دل از عشق چو چوگان باشد

جان بدو دادم و دل از سر تحسین میگفت

[...]

جهان ملک خاتون

تا به کی در دل من درد تو پنهان باشد

تا کیم آتش سودای تو در جان باشد

درد ما به نکند هیچ مداوای طبیب

زآنکه او را لب جان بخش تو درمان باشد

مشکل اینست که بی روی تو نتوانم زیست

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
قاسم انوار

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد

دل شوریده من واله و حیران باشد

روی جان را بتوان دیدن و خرم گشتن

گر دلت آینه نیر عرفان باشد

سر توحید توان گفت به هشیاران؟ نی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه