واحسرتا که جدا شدم از خانه خدا
از غصه وقت گشت شود دل ز هم جدا
ما را نبود خواهش رفتن ز کوی دوست
اما چو امر اوست، ز سر میکنیم پا
اهل صفا به داغ غم مروه مردهاند
من شاد چون زیم، که شدم دور از صفا
حجر و مقام و زمزم و ارکان و ملتزم
گویند بازگرد، کجا میروی کجا؟
دامان دل گرفته، برندم کشانکشان
حنانه، روضه، منبر و محراب مصطفی
از اشتیاق یثرب و درد فراق بیت
کاهی است دل، فتاده میان دو کهربا
خالد چو دوست در همهجا جلوهگر شود
پس غم مخور ز خانه او گر شدی جدا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس غم و اندوه خود از جدا شدن از خانه خدا و دیار دوست اشاره میکند. او میگوید که دلش از غصه جدا شده و اگرچه تمایلی به رفتن از کوی دوست ندارد، اما به خاطر خواست خدا، ناچار است این کار را انجام دهد. اهل صفا و مقامهای مقدس را در غم میبیند و دلتنگیش را با یاد یثرب و درد فراق خانه خدا بیان میکند. او در نهایت میگوید که حتی اگر به دلایل مختلف از خانهاش جدا شده، نباید غمگین باشد، زیرا دوستی در همه جا حاضر است.
هوش مصنوعی: ای کاش که از خانه خدا دور نمیشدم! از غم و اندوه، دلم احساس جدایی میکند.
هوش مصنوعی: ما ارادهای برای رفتن از کوی دوست نداریم، اما چون این کار خواسته اوست، از دل و جان آن را انجام خواهیم داد.
هوش مصنوعی: افراد پاک و صمیمی به خاطر غم و اندوه داغی که بر دل دارند، جان باختهاند. اما من خوشحالم از اینکه از آن صفا و پاکی دور هستم.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به مکانهای مقدس و نمادین در مناسک حج دارد. با توجه به این مکانها از شخص خواسته میشود که بازگردد و از رفتن به جایی دیگر خودداری کند. به طور کلی، مفهوم این بیت بیانگر اهمیت و ارزش این مکانها و دعوت به توقف و بازگشت به معنای واقعی و روحانی آنهاست.
هوش مصنوعی: با دلی آشفته و غمگین، به آرامی و با حالتی خاص به سمت مکانهای مقدس مانند روضه، منبر و محراب پیامبر حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: دل به شدت تشنه یاد یثرب و دچار رنج فراق است، مانند کاهی که در میان دو سنگ گرانبها افتاده است.
هوش مصنوعی: وقتی دوستت در هر مکان و زمانی حضور و زیبایی خود را نشان میدهد، پس نگرانی نداشته باش حتی اگر از خانه او دور شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا داد باغ را سمن و گل بنونوا
بلبل همی سراید بر گل بنونوا
رود و سرود ساخته بر سرو فاخته
چون عاشقی که باشد معشوق او نوا
مشک و عبیر بارد بر گلستان شمال
[...]
چون نای بینوایم ازین نای بینوا
شادی ندید هیچ کس از نای بینوا
با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم
زیرا جواب گفته من نیست جز صدا
شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک
[...]
آمدگه وداع چو تاریک شد هوا
آن مه که هست جان و دلم را بدو هوا
گرمی گرفته از جگر گرم او زمین
سردی گرفته از نفس سرد من هوا
ماه تمام او شده چون آسمان کبود
[...]
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه
شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا
گشتهست باژگونه همه رسمهای خلق
[...]
ای بر مراد رأی تو ایام رامضا
بسته میان بطاعت فرمان تو قضا
از جاه تو گرفته سیادت بسی شرف
وز فر تو فزوده وزارت بسی بها
خلق خدای را برعایت تویی پناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.