گنجور

غزل شمارهٔ ۹۴

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

مسیح روح را مریم حجابست

بهشت وصل را آدم حجابست

دلا در عاشقی محرم چه جوئی

که پیش عاشقان محرم حجابست

برو خود همدم خود باش اگر چه

برصاحبدلان همدم حجابست

مکش جعدش که پیش روی جانان

شکنج طره پرخم حجابست

ز هستی در گذر زیرا که در عشق

نه هستی شور و مستی هم حجابست

اگر دم در کشی عیسی وقتی

که در راه مسیحا دم حجابست

به خون در کعبه باید غسل کردن

که آب چشمهٔ زمزم حجابست

بخاتم ملک جم نتوان گرفتن

که پیش اهل دل خاتم حجابست

ز یم حاصل نگردد گوهر عشق

که در راه حقیقت یم حجابست

اگر مرد رهی بگذر ز عالم

که نزد رهروان عالم حجابست

برو خواجو که پیش روی بلقیس

اگر نیکو ببینی جم حجابست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

خواجو نوشته:

حجاب یعنی عامل جدایی و هجران…خب، چیزی که از این غزل که در واقع نظر فرد عارفی چون خواجو درباره ی این جهان است و میتوان دریافت اینه که: ذات و ماهیت این عالم و حتی تمام وجود و هستی خود انسان نیز یک حجاب، فرع، کفر، کذب و عامل هجران است. بقول حافظ: تو خود حجاب خودی حافظ ز میان برخیز…
پس معلوم میشه که هدف از خلق جهان، آدم نیست. حتی هدف از خلقت آدم خود آدم هم نیست…هدف خود اوست و به هیچ یک از ما هم هیچ ربطی نداره…بنابراین دنیا هرطور که داره میچرخه بچرخه، مهم اینه که خوب و بدش دست اوست و اصلا کاری از ما ساخته نیست تازه نباید ناراحت بشیم و کاملا فضولی موقوف! بله….فوقش بتونی و او هم بخواد صدالبته، تو نجات پیدا کنی، بقولحافظ: من اگر نیکم و بد تو برو خود را باش….و رستم و امام و برنده و آدم و هنرمند یا هر اسم دیگه ای که میخوای بذاری، اونیه که خوشو پاک نگه داشته باشه و نه اینکه سخن پاک بودن رو به دیگران بیاموزه…..

بله ما اصلا کاره ای نیستیم، بلکه تمام عالم هم اصلا کاره ای نیست ، همه و همه به ذات بدبختیم، اصلا وجود نداریم هیچ حقی نداریم…کلهم اجمعین خودشه و خودش به کسی ربطی نداره و اصلا کس دیگری نیست و نمیتونه باشه و اگه هم بگیم هستیم بیخود گفتیم و کاملا حرف احمقانه ای است…خلاصه، پس هیچ ناراحتی در کار نیست این عالمو بگذرون، بدون ناراحتی و اعصاب خوردی، چرا که ابلهانه ترین کار غم و ناراحتی و حیرانی در بی نهایت سوال بی پاسخ درباره ی مبدا و معاد عالم و سرنوشت و … است. همه چی رو به او واگذار کن و برو از هیچی هم نترس، مرگ هم عالی عالیه، مثلا اگه عالی نیست؟ خب، خیلی ببخشید، چه غلطی میشه کرد؟؟! هیچی، پس کلا همینه که عارفان واقعی میگن…. شاد باش، حتی هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی، او را بدان و بخواه، بیخال و در آرامش برو، تو هزار عالم دیگه هم که آوردنت همین یه کار رو انجام بده که کلا کار خدا همینه…خدا کار و بیکارش واسه خودشه به هیچکی هم دخلی نداره، وسلام.

کانال رسمی گنجور در تلگرام