گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳۶

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی

تذکار وصلک بهجتی هذا نصیبی لیلتی

از تاب دل شب تا سحر لب خشک دارم دیده تر

آری چه تدبیر ای پسر هذا نصیبی لیلتی

گر همچو شمع انجمن آتش زنم در جان و تن

عیبم مکن ای سیمتن هذا نصیبی لیلتی

قلبی غریق فی الحوی روحی حریق فی النوی

قد ذبت فی نار الهوی هذا نصیبی لیلتی

در مدح سلطان جهان باشم چو شمع آتش زبان

زیرا که از دور زمان هذا نصیبی لیلتی

باشد دعایش کار من سودای او بازار من

مکتوب برطومار من هذا نصیبی لیلتی

هر شب که خواجو را ز غم گرینده یابی چون قلم

بر دفترش بینی رقم هذا نصیبی لیلتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

از لحاظ قالب این شعر بیشتر نوعی ترجیع بند است تا غزل

کانال رسمی گنجور در تلگرام