گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست

ما زیر دست مهر و فلک زیر پای ماست

تا بر در سرای شما سر نهاده‌ایم

اقبال بندهٔ در دولتسرای ماست

بودی بسیط خاک پر از های و هوی ما

و کنون جهان ز گریه پر از های هاست ماست

زین‌سان که در قفای تو از غم بسوختیم

گوئی که دود سوخته‌ئی در قفای ماست

تا کی زنید تیغ جفا بر شکستگان

سهلست اگر بقای شما در فنای ماست

گر برکشی وگر بکشی رای رای تست

هر چیز کان نه رای تو باشد نه رای ماست

آن کاشنای تست غریبست در جهان

وان کو غریب گشت ز خویش آشنای ماست

ما را اگر تو مشترییی این سعادتیست

بنمای رخ که دیدن رویت بهای ماست

خواجو که خاک پای گدایان کوی تست

شاهی کند گرش تو بگوئی گدای ماست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام