گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

هر چند ز نرگس صفت چشم کنند

ور چه مثل از رنگ رخ لاله زنند

نه این چو رخ تست و نه آن چون چشمت

با آنکه خود این چشم و چراغ چمنند

مولانا

هر شب که ز سودای تو نوبت بزنند

آن شب همه جان شوند هرجا که تنند

در چادر شب چه دختران دارد عشق

گر غم آید سبلت و ریشش بکنند

اوحدی

از مشک سیه سه خال کت بر سمنند

نزدیک به چشم تو و دور از دهنند

از گوشهٔ چشم ار نظریشان نکنی

بر خال زنخها چه زنخها که زنند؟

اهلی شیرازی

ای آنکه بتان را که چون سرو چمنند

خال و خط و کاکل و دو زلفت شکنند

شاید که ز دولت تو ای پنج غلام

در ملکت حسن پنج نوبت بزنند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه