چون خامه حدیثت بزبان می آرد
از دیده روان خون سیه می بارد
باری چو مرا زبان گویائی نیست
هم خامه که او سر و زبانی دارد
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
چون خامه حدیثت بزبان می آرد
از دیده روان خون سیه می بارد
باری چو مرا زبان گویائی نیست
هم خامه که او سر و زبانی دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از شدت احساس ناراحتی و اندوهی که در دل دارد، سخن میگوید. او میگوید زمانی که درباره محبوبش مینویسد، اشکهایش مانند خون از چشمانش میریزد. با وجود اینکه نمیتواند به راحتی احساساتش را بیان کند، اما قلم او توانایی بیان این احساسات را دارد و به نوعی زبان او قلمش است.
هوش مصنوعی: وقتی قلم از عشق تو سخن میگوید، اشکهای سیاه و غمانگیز از چشمانم جاری میشود.
هوش مصنوعی: پس وقتی که من توانایی صحبت کردن ندارم، قلمی در دست دارم که به خوبی میتواند سخن بگوید و احساسات مرا منتقل کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون غنچه رهی راز تو در دل دارد
ترسم که غم عشق چنین نگذارد
ور باد شود دیده و باران بارد
چون گل همه اسرار تو بیرون آرد
گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
کش نشکند و هم به زمین نسپارد
گر ابر چو آب، خاک را بردارد
تا حشر همه خون عزیزان بارد
صد پرده شبی فلک ز من بردارد
تا روز چو شب زپرده بیرون آرد
از دست شب و روز به شب بگریزد
هر کس که چو روز من شبی بگذارد
گندانی را که گند بدعت دارد
فرابه به سنگلاخ ما می آرد
او را همه وقت پشت پا خاریدی
اکنون به سر من که سرش می خارد
ترسم برود یار و مرا بگذارد
تا پرده ز روی کار من بردارد
لیکن به کجا رود که درد دل من
از نیمرهش چو خونیان باز آرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.