گنجور

شمارهٔ ۱۰۸ - مطلع دوم

 
خاقانی
خاقانی » دیوان اشعار » قصاید
 

بهر صبوح از درم مست در آمد نگار

غالیه برده پگاه بر گل سوری بکار

بسته من اسب ندم پس بگه صبح دم

کرد زبان عذرخواه آن بت سیمین عذار

بلبله برداشت زود کرد پس آنگه سلام

گفت بود سه شراب داروی درد خمار

جام ز عشق لبش خنده زنان شد چو گل

وز لب خندان او بلبله بگریست زار

چون سه قدح کرد نوش درج گهر برگشاد

قند فشان شد ز لب آن صنم قندهار

بلبل نطقش به ناز غنچهٔ لب کرد باز

گشت ز مل عارضش همچون گل کام‌کار

گفت مخور غم بیا باده خور از بهر آنک

غم نخورد هر که را هست چو من غم‌گسار

زین می خوش همچو من نوش کن ای خوش سخن

از سر رنج و حزن خیز و برآور دمار

خاصه که مهر سپهر گوشهٔ خوشه گذاشت

و آتش گردون گرفت پله لیل و نهار

کعب پیاله بگیر قد قنینه بپیچ

گوش چغانه بمال، سینهٔ بربط بخار

بعد سه رطل گران مدح وزیر جهان

گفت که خاقانیا یاد چه داری بیار

خواجه و دستور شاه داور ملک و سپاه

دین عرب را پناه ملک عجم را فخار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام