بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
جز شام به روزگار ما نیست
چون زلف تو، در رخت، فروغی،
با بخت سیاه، کار ما نیست
تن پروری و خودی ستودن،
در عشق بتان، شعار ما نیست
شب نیست، که آفتاب تابان،
همخوابه زلف یار ما نیست
دل پیش تو و عنان شوقش،
دانی که به اختیار ما نیست
بردم دل و جان، نثار رویش
گفتا: دل و جان نثار ما نیست
یک صید ضعیف تر ز افسر،
در حلقه شهسوار ما نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و وابستگی به معشوق میپردازد. شاعر تأکید میکند که بدون زلف معشوق، هیچ آرامشی در زندگی وجود ندارد و بخت به او یاری نمیکند. عشق به بتان زیبایی و خودشیفتگی در این زمینه جایی ندارد. شب و روز نیز نمیتوانند به او نزدیک شوند، چون دل و شوق شاعر در دست معشوق است و او هیچ کنترلی بر آن ندارد. شاعر از محبت و فدای جان و دل خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که معشوق به سادگی نمیگذارد که عشق او در این زنجیرها گرفتار شود. در نهایت، کار شاعر و حال او چیزی شبیه به یک صید ضعیف در مقابل قهرمانان است.
هوش مصنوعی: بیخود و بیهدف زندگی برای ما ممکن نیست، و هیچ چیز جز شب تاریک در روزگار ما وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زلف تو مانند پرتوهایی در چشمانت میدرخشد و در کنار بخت بد ما، هیچ کار خاصی از دست ما برنمیآید.
هوش مصنوعی: باید به این نکته توجه داشته باشیم که عشق به معشوق، تنها به دلخوشیها و لذتهای جسمی محدود نمیشود و ما به دنبال عمق و حقیقت واقعی عشق هستیم.
هوش مصنوعی: شب که نیست، اما آفتاب درخشان هم در کنار زلف یار ما نیست.
هوش مصنوعی: دل ما به سمت تو پر از شوق و longing است، اما کنترل آن در دست ما نیست.
هوش مصنوعی: دل و جانم را به پای زیباییاش نثار کردم، اما او گفت که دل و جانمان برای او ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: در اینجا به این معناست که هیچ موجود ضعیفتری در دسترس ما نیست که بتوانیم آن را به دام بیندازیم و کنترل کنیم. در واقع، قدرت و مهارت ما به قدری بالا است که چیزی نمیتواند در برابر ما قرار گیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون کار به اختیار ما نیست
به کردن کار، کار ما نیست
زرق و فن و مکر کار ما نیست
تزویر و ریا شعار ما نیست
آسوده دلی شعار ما نیست
راحت در روزگار ما نیست
زان قامت آسمان خمیده
کش طاقت حمل بار ما نیست
باور نکند کس ار بسوزم
[...]
دیریست که یار یار ما نیست
دل نیز امیدوار ما نیست
یک دم به مراد خود نشستیم
امروز ز روزگار ما نیست
ما خانه رمیدههای ظلمیم
[...]
آگاه کسی ز کار ما نیست
کاو را نظری به یار ما نیست
ماییم و دلی خراب و آن نیز
یک روز به اختیار ما نیست
صیدی که سر از کمند پیچد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.