هیچ میدانی مرا در بوته دل تاب نیست؟
کمتر آتش زن که جانم، کمتر از سیماب نیست
هرشب از هجر تو می میریم و در بالین خاک،
مردگان را خود نشاید کس بگوید خواب نیست
مردم چشمم شود منزلگه عکس رخت،
تا نگویی خانه کس در ره سیلاب نیست
گر نباشد زلف و رویت، کفر و ایمان، گو، چرا
فارغ از این ماجرا یک لحظه شیخ و شاب نیست؟
خون اگر گریم، مکن عیبم، که بی لعل لبت،
بسکه کردم گریه در دریای چشمم آب نیست
تا معنبر زلف را آشفته کردی از نسیم،
نیست، کان آشفتگی، در خاطر احباب نیست
همچو آن رخ در گلستان، هیچ نبود ارغوان،
همچو آن لب، در بدخشان، هیچ لعل ناب نیست
همچو نظم افسر و آن گوهرین دندان دوست
خوب سنجیدیم، آری لؤلؤ خوشاب نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر در موضوع عشق و دلتنگی است. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که زندگی بدون معشوق نابودکننده است. شبهای پر از اندوه و حسرت او، نشاندهندهی شدت محبت و وابستگیاش به معشوق است. او از زیباییهای معشوق یاد میکند و به مقایسه آن با چیزهای گرانبها و نایاب میپردازد، و در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که عشق و احساسات واقعی، چه غمناک و چه شاد، باعث عمیقتر شدن ارتباطات انسانی میشود. شاعر از بیتفاوتی و تنهایی مینالد و میگوید که بدون عشق، زندگی هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که دل من تاب و تحمل ندارد؟ کمتر آتش بزن، زیرا جانم به اندازهی سیماب فرار و ناپایدار است.
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر دوری تو به مرگ نزدیک میشویم و در کنار خاک، دیگران نمیتوانند بگویند که مردگان خواب نیستند.
هوش مصنوعی: مردم چشمانم مثل خانهای میشوند که تصویر تو در آن نقش بسته است، تا وقتی که نگویی هیچکس در برابر سیلاب نمیتواند مقاومت کند.
هوش مصنوعی: اگر زلف و روی تو نباشد، نشان دهندهی کفر و ایمان است. پس چرا یک لحظه هم شیخ و جوان از این موضوع غافل نیستند؟
هوش مصنوعی: اگر اشک بریزم، به خاطر عیبهای من ملامت نکن، زیرا بدون لبی که بوسهای بدهی، به قدری در چشمهایم گریه کردهام که دیگر آبی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: وقتی نسیم موهای تو را به هم ریخته است، این آشفتهگی برای دوستانت معنایی ندارد و در ذهن آنها نمیماند.
هوش مصنوعی: اگرچه در گلستان زیباییهایی مانند آن چهره وجود ندارد، در بدخشان نیز هیچ سنگ قیمتی، مانند آن لب زیبا وجود ندارد.
هوش مصنوعی: به مانند تزییناتی که به یک افسر میزنند و آن دندانهای درخشان و قیمتی، دوست خوب را سنجیدهایم. بله، مروارید خوش رنگ نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون خوی او عنبر سارا و مشک ناب نیست
با سنان و نیزه او اژدها را تاب نیست
آفتاب و ماه را با طلعت او تاب نیست
چون حدیث او بپاکی لؤلؤ خوشاب نیست
کوه آهن باشرار تیغ او جر آب نیست
[...]
جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
روی بستان را نبیند راه بستان گم کند
هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل
[...]
خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
خون تو هست آخر، ای دل، گر شراب ناب نیست
ناله زنجیر مجنون ارغنون عاشقانست
ذوق آن اندازه گوش اولواالالباب نیست
عشق خصم من بس ست، ای چرخ، تو زحمت مکش
[...]
زلف هندوی تو در تابست و ما را تاب نیست
چشم جادوی تو در خوابست و ما را خواب نیست
با لبت گر باده لاف جانفزائی می زند
پیش ما روشن شد این ساعت که او را آب نیست
نرگست در طاق ابرو از چه خفتد بی خبر
[...]
چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست
دیده را هر شب خیالت میشود مهمان، ولی
دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست
رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.