امروز همه خرّمی دولت دین است
این است که این دولت دارای زمین است
شاهد که دهی در عوضش سیم بناگوش
ما را که دل اندر خم زلف تو رهین است
آن رخ نه که بر سرو قدت ماه منوّر
و آن تن نه که در پیرهنت درّ سمین است
جان پیش لبت دادم و خود طرّفه نگاهت
پیداست که این مُعجز و آن سحر مبین است
خوبیت به حدّی که جهانی بتو مایل
ما را به جهانی سر جنگ و دل کین است
تا جان کرا سوزد و پرتو به که بخشد
آن برق جهان سوز که در خانه زین است
این زلف فرو هشته بر آن روی نگارین
یا زنگیکی معتکف خلد برین است
در کام بد اندیش سرشک آمده، افسر
لعل لب دلدار که چون ماء معین است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای معشوق و تأثیرات آن بر شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که دولت دین و خرمی در فضای زندگیاش حاکم است و زیباییهای معشوقش، به ویژه زنانی که در سرزمینش هستند، او را مجذوب خود کرده است. او به زلفهای معشوق و چهرهاش اشاره دارد و میگوید که با دیدن او، همه چیز در زندگیاش معنی و رنگ تازهای میگیرد. همچنین، شاعر به جنگ و کینهای که میان انسانها وجود دارد، اشاره میکند و در نهایت به تأثیر زیباییهای معشوق بر احساسات و جان خود میپردازد، به طوری که هر نشانهای از عشق و زیبایی او، دلها را سوزانده و جویای رضایت و آرزوهای عمیق در وجود انسانهاست.
هوش مصنوعی: امروز خوشحالی و رفاه از برکت حکومت دین به وجود آمده است و این نکتهای است که نشاندهندهی قدرت و تسلط این دولت بر زمین است.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی را به ما دهی، در عوض آن، گوشهای ما را با نقره پر کن، چرا که دل ما به خاطر زلفهای تو اسیر شده است.
هوش مصنوعی: آن چهرهات مانند ماهی است که بر قامت بلندت میتابد و آن بدن تو هم در پیراهنی درخشش مانند مروارید دارد.
هوش مصنوعی: من جانم را به پای لبهای تو گذاشتم و خودت میدانی که زیبایی نگاهت چقدر شگفتانگیز و معجزهآساست.
هوش مصنوعی: درخشان و زیبا بودن تو به قدری جذاب است که همه جهانیان به سمت تو گرایش دارند، اما ما درگیر جنگ و دشمنیهای دلخراش هستیم.
هوش مصنوعی: هر گاه کسی از شدت عشق و اشتیاق دچار درد و سوزی شود، در حقیقت همان نیرویی است که از عشق الهی و حقیقت برمیخیزد و در دل او میدرخشد.
هوش مصنوعی: این زلف زیبا که بر چهرهی دلبرانهات آویزان شده، مانند لنگرگاهی است که در بهشت آرام گرفته است.
هوش مصنوعی: در دل کسی که بداندیش است، اشک ریخته شده است، همانطور که لبهای دلدار مانند آبی زلال و پاک است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است
در طبع من و همت من تا به قیامت
مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است
تو بازپسین یار منی و غم عشقت
[...]
آن کیست سواره که بلای دل و دین است
صد خانه برانداخته در خانه زین است
ماهی ست درخشنده چو بر پشت سمند است
سروی ست خرامنده چو بر روی زمین است
آشوب جهان است اگر اسپ سوار است
[...]
حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین است
کان نمکی هر چه تو داری نمکین است
گر بحر بلا موج زند باک ندارم
بیمی اگرم هست از آن چین جبین است
تا روی زمین زیر کف پای تو به دید
[...]
شاها اثر دوستیست رونق دین است
خوش آنکه درین دوستی از اهل یقین است
هر کس که درت را ز غلامان کمین است
در انجمن اهل وفا صدر نشین است
مداحی تو کار فضولی حزین است
[...]
خاری که به پای تو خلد باغ یقین است
سنگی که به راه تو فتد کعبه دین است
در عزم قوی باش که اندر ره دولت
مفتاح نجاتست به هر جا که کمین است
در خوش دلی آویز که با عمر تو ایام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.