گنجور

 
افسر کرمانی

امروز همه خرّمی دولت دین است

این است که این دولت دارای زمین است

شاهد که دهی در عوضش سیم بناگوش

ما را که دل اندر خم زلف تو رهین است

آن رخ نه که بر سرو قدت ماه منوّر

و آن تن نه که در پیرهنت درّ سمین است

جان پیش لبت دادم و خود طرّفه نگاهت

پیداست که این مُعجز و آن سحر مبین است

خوبیت به حدّی که جهانی بتو مایل

ما را به جهانی سر جنگ و دل کین است

تا جان کرا سوزد و پرتو به که بخشد

آن برق جهان سوز که در خانه زین است

این زلف فرو هشته بر آن روی نگارین

یا زنگیکی معتکف خلد برین است

در کام بد اندیش سرشک آمده، افسر

لعل لب دلدار که چون ماء معین است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

اندر دل من عشق تو چون نور یقین است

بر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است

در طبع من و همت من تا به قیامت

مهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است

تو بازپسین یار منی و غم عشقت

[...]

جامی

آن کیست سواره که بلای دل و دین است

صد خانه برانداخته در خانه زین است

ماهی ست درخشنده چو بر پشت سمند است

سروی ست خرامنده چو بر روی زمین است

آشوب جهان است اگر اسپ سوار است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
اهلی شیرازی

حسنت نمک آمیز و لبت نیز چنین است

کان نمکی هر چه تو داری نمکین است

گر بحر بلا موج زند باک ندارم

بیمی اگرم هست از آن چین جبین است

تا روی زمین زیر کف پای تو به دید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
فضولی

شاها اثر دوستیست رونق دین است

خوش آنکه درین دوستی از اهل یقین است

هر کس که درت را ز غلامان کمین است

در انجمن اهل وفا صدر نشین است

مداحی تو کار فضولی حزین است

[...]

نظیری نیشابوری

خاری که به پای تو خلد باغ یقین است

سنگی که به راه تو فتد کعبه دین است

در عزم قوی باش که اندر ره دولت

مفتاح نجاتست به هر جا که کمین است

در خوش دلی آویز که با عمر تو ایام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه