خم ابروی تو، هم کعبه و هم میخانه
لعل دلجوی تو، هم باده و هم پیمانه
تا فسون غم عشق تو، مرا شد در گوش،
نشنیدم سخنی را، که نبود افسانه
ای که جویی لب معشوقه و آبادی عقل،
گنج پیدا نکنی، تا نکنی ویرانه
گریه از حسرت دردانه مردم تا کی؟
چند، دردانه بریزم ز غم دردانه؟
میزدم لاف دروغی که منم عاقل شهر،
کرد زنجیر سر زلف توام، دیوانه
یار خندید به دیوانگی ما، افسر
بهتر آن است که دیوانه، شود فرزانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییها و جذابیتهای معشوقه اشاره میکند و بیان میکند که خم ابروی او هم کعبه و هم میخانه است، به این معنا که او به شدت الهامبخش و دلرباست. شاعر از غم عشق میگوید و اینکه چگونه این عشق او را در خود غرق کرده و در کنار آن به دیوانگیاش میخندند. او به این نکته اشاره میکند که گرچه در ظاهر عاقل به نظر میرسد، اما در واقع در چنگال عشق و جذابیت معشوقهاش دیوانه است. در نهایت، شاعر نشان میدهد که دیوانگی در عشق میتواند از عقل و فرزانگی برتر باشد.
هوش مصنوعی: ابروی خمیده تو، همچنان که مکان مقدس کعبه به شمار میآید، میتواند جایی برای پناهبردن باشد. همچنین، لعل دلکش تو نه تنها نوشیدنی را به یاد میآورد، بلکه به عنوان ظرفی برای آن نیز به حساب میآید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جادو و سحر غم عشق تو در گوشم پیچید، نتوانستم چیزی بشنوم که واقعی باشد و در آن داستانی نباشد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال لبان معشوق و آبادانی عقل هستی، اگر ویرانی را تجربه نکنی، هرگز گنجی را نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: تا کی باید از دلتنگی و حسرت برای معشوق خود گریه کنم؟ چند بار باید برای درد و رنج او اشک بریزم؟
هوش مصنوعی: به خودم میگفتم که من اینجا تنها آدم عاقل هستم، اما وقتی به زلف تو نگاه میکنم، احساس میکنم که اسیر و دیوانهام.
هوش مصنوعی: دوست به دیوانگی ما لبخند زد و بهتر است که کسی که دیوانه است، به عقل و فهم برسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
لافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه
در حریمِ حرمِ عشق ترا ره ندهند
تا که از خویش به کلّی نشوی بیگانه
خویشتن بین بنبیند به جز از خود کس را
[...]
تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه
نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس
که تویی درج فلک را گهر یکدانه
شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست
[...]
دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
کاشکی! پر شود امروز مرا پیمانه
بعد مردن اگر از قالب من خشت زنند
آیم و باز شوم خشت در می خانه
خواستم کین دل سودا زده عاقل گردد
[...]
پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانه
نرگست راهزن عاقل و هم دیوانه
خیزد از بهر تو نظاره ز جا مستانه
ای نگاهت به نظر هم می و هم میخانه
ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
گردش چشم تو هم ساقی و هم پیمانه
هم مسلمان ز تو حاجت طلبد هم کافر
طاق ابروی تو هم مسجد و هم بتخانه
نرگست با همه در آشتی و هم در جنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.