بیا ساقی کرم کن جام می را
معطر کن مشام جان کی را
به نام ایزد، گلی دارم که هرگز،
نبیند آفت تاراج دی را
ز رمز عاشقی یک حرف گفتند
شرر در بند بند افتاد نی را
که سوی منزل لیلی برد پی،
اگر مجنون نپوید راه حی را
بر آن بلبل بباید زار بگریست،
که گل نشنیده باشد بانگ وی را
گر آن دلدار افسر عهد بشکست
تو مشکن تا توانی عهد وی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد تا جام می را سرشار کند و روح و جان را معطر سازد. او به نام خداوند از گلی سخن میگوید که هرگز آسیب نمیبیند و بر رازهای عاشقی اشاره میکند که عشق و جستجو را به سوی معشوق هدایت میکند. شاعر بر ناراحتی و درد بلبل که نتوانسته صدای خود را به گل برساند، تأکید میکند و در پایان از دلدار میخواهد که عهد خود را نشکند، تا او نیز وفادار بماند.
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، لطف کن و جام شراب را معطر بساز تا روح ما عطرازنده شود.
هوش مصنوعی: به نام خداوند، من گلی دارم که هرگز طعمهی خرابکاری و آسیب نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در عشق، یک نکتهی مهم وجود دارد که مانند جرقهای است که نی را در هم میپیچد و در زنجیر گرفتار میکند.
هوش مصنوعی: اگر مجنون در پی رسیدن به لیلی باشد، هرگز نمیتواند مسیر درست و زندگی صحیح را پیدا کند.
هوش مصنوعی: باید برای آن بلبل افسوس خورد و گریه کرد، زیرا گل صدای او را نشنیده است.
هوش مصنوعی: اگر آن معشوق به پیمان خود وفا نکرد، تو هم تا جایی که میتوانی به عهد و پیمان خودت وفا کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو این مایه نبودی رستنی را
نبودی جانور روی ز می را
بکُشتم آن چنان مردی قوی را
چنین گشتم کنون از بدخوئی را
نوازش گرنماید مرتضی را
حسینی آورد بر لب صدا را
چو از ملک دکن شد جلوه پیرا
سوی هندوستان آن مسند آرا
دف و مزمار و چنگ وعودونی را
قدح مینا پیاله خم می را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.