تیری که زد به دشمن، ما را نشست بر دل
دردا که صید ما را صیاد کشت غافل
افسوس، کان جفاجو، از ما نمی ستاند
هرگز بهای بوسی جان و تن و سر و دل
ما را به خاک کویش جان دادن است آسان
وز دست جور عشقش جان بردن است مشکل
گر استخوان شکافند بیرون نمی توان کرد
ما را که آب مهرش بسرشته اند در گل
قندیل و شمع ما را پرتو فرو نشاند
در بزم اگر درآید ماهی بدین شمایل
عمری بود که افسر، با درد عشق یار است
کی می توان از این بحر کشتی برد به ساحل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه به درد و رنج ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر با توصیف تیر غیبت دشمن و حسرت به از دست رفتن محبوب، از عمق احساسات خود میگوید. او بیان میکند که عشق حقیقی سختیها و مشکلات زیادی دارد و فرار از این عشق ممکن نیست. عشق مانند نوشیدنی شیرین و تلخ است که انسان را در کشمکش و سردرگمی قرار میدهد. در نهایت، شاعر از لزوم دوام آوردن در این مسیر پرخطر عشق و تلاش برای رسیدن به معشوق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تیری که به سوی دشمن پرتاب شد، بر دل ما نشسته است؛ دردی که ناشی از این است که شکار ما، به دست صیاد، نابود شده است و ما از این موضوع غافل هستیم.
هوش مصنوعی: متأسفانه، آن کسی که در جدایی و فراق، از ما هیچگاه ارزش بوسهای از جان و دل و تن و سر نمیگیرد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق و وابستگی به او به راحتی جان خود را فدای خاک کویش میکنیم، اما تحمل ستم و ناگفتنیهای عشقش دشوار است و جان کندن از درد آن سختتر است.
هوش مصنوعی: اگر استخوانها را بشکنند، نمیتوانند ما را از هم جدا کنند، زیرا محبت او در وجود ما ریشه دوانده است.
هوش مصنوعی: اگر در میهمانی ماهی با چنین زیبایی وارد شود، نور و روشنایی شمع و قندیل ما را تحت تأثیر قرار میدهد و درخشندگی خاصی به فضا میبخشد.
هوش مصنوعی: سالهاست که دل با رنج عشق محبوب سر میکند، اما چه زمانی میتواند از این دریا، کشتی را به ساحل برساند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل
الب ارسلان ثانی، شاه ارسلان طغرل
پر خار قهر بادا، چشم بدان که الحق
ملکی است بس برونق، شاهی است سخت عادل
هر دم عقاب فتنه، در خون خود بغلتد
[...]
ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل
وی از جمال رویت، خوش گشته مرکز گل
زلف تو بر بنا گوش، ثعبان و دست موسی
خال تو بر نخدان ، هاروت و چاه بابل
دو رسته درّ دندان، چون از رخت بتابد
[...]
ای لعل آبدارت آتش فکنده در مل
بر باد داده حسنت چون خاک خرمن گل
هم خط مشکبارت اثبات دور کرده
هم زلف تو دلایل آورده بر تسلسل
خطیست گرد لعلت یا طوطی شکر چین
[...]
زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل
خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل
ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو
وی غنچه بر دهانت عاشق شده به صد دل
زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی
[...]
تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
از زلف خوبرویان در بند و در سلاسل
تا چند باشم از غم شوریده حال و بی دل
تا چند باشی ای جان از حال بنده غافل
دل را ز دست دادم بی فکر الله الله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.