گنجور

 
افسر کرمانی

مرحبا ای برید باد شمال

که به ما می دهی نوید وصال

چند گویی که خون عاشق مست

شد به فتوای شیخ شهر حلال

عاشق و رند و بی خود و مستم

گر مرا می کشی تعال، تعال

با شراب مروّق لعلت

جامم از خون دیده مالامال

گر مرا می کشی به عشوه بکش

که همین جا است جای غنج و دلال

چون تو نقشی دگر نخواهد زد

قلم صنع قادر متعال

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

شاد باش ای هیون آخته یال

هیکل کوه کوب و هامون مال

از پیت کوس خورده کوه ثبیر

وز تکت کاخ خورده باد شمال

بوده با رنگ وقت تک همسر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

میل کرد آفتاب سوی شمال

روز فرسوده را قوی شد حال

باد بر شاخ کوفت شاخ درخت

خاک در بیخ دوخت بیخ نهال

کوه در آب رفت از آتش میغ

[...]

وطواط

ای جناب تو قبلهٔ اقبال

حضرت تو مخیم آمال

دین اسلام را کمال تویی

از تو مصروف باد عین کمال

تو ابو القاسمی بکنیت و هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه