هر آن بلبل که آمد بوستان دیدار صیادش
از آن نالد که می ترسد کند صیاد آزادش
جفاهایی که بلبل می کشد در بوستان از گل
همان دست خزان از باغبان گیرد دگر دادش
ننالد در گلستان یک نفس بلبل به کام دل،
نسازد گل اگر بی داستان باغبان شادش
ندارد پاس گلبن باغبان زآن رو که می ترسد
بسوزد شعله آهم شبی از بیخ و بنیادش
بنام ایزد سهی قدی چمان اندر چمن آمد
که دست باغبان ننشانده سروی همچو شمشادش
در این بستان غزلخوان است هم بر سرو و هم بر گل
تذرو ما که بلبل در ترنم خواند استادش
بهار آمد که گردد بوستان چون صفحه ار من
بود گل، روی شیرین، بلبل شوریده فرهادش
بود مانند بلبل نکتهسنج و بذلهگو افسر
مگر در باغ روزی بشنود آن شوخ فریادش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره بلبل و ارتباط آن با باغبان و گلهاست. بلبل، که نماد عشق و احساسات است، در باغ با گلها سر و کار دارد و از صید شدن به دست باغبان میترسد. او از جفاهایی که در طبیعت میکشد، نالان است و نمیتواند به راحتی در گلستان خوشحال باشد. در عین حال، باغبان نیز به خاطر ترس از آسیب دیدن باغش، مراقب بلبل و گلهاست. بهار به باغ آمده و بلبل به شوق سرودن غزل، در تلاش است تا زیبایی و شادی را در باغ ایجاد کند. در پایان، تاکید بر این است که بلبل باید نهایت تلاشش را بکند تا با گلها و باغبان ارتباطی شاداب و مثبت برقرار کند.
هوش مصنوعی: هر بلبلی که به باغ میآید، از دیدن صیادش ناله میکند، زیرا میترسد که صیاد او را آزاد کند.
هوش مصنوعی: بلبل در باغ با گلها به خاطر بیمحلیهایی که به او میشود، به یاد خزان میافتد و حس میکند که این بیمحلیها به دست باغبان نیز منتقل میشود. به عبارت دیگر، وقتی بلبل از گلها و باغبان رنج میبرد، تأثیرات این بیاحترامیها به زندگی او و فضای باغ نیز سرایت میکند.
هوش مصنوعی: بلبل در گلستان حتی یک لحظه هم نمینالند، مگر اینکه باغبانی خوشحال باشد و داستانی برای گلها بگوید. در غیر این صورت، گلها نمیتوانند دل او را شاد کنند.
هوش مصنوعی: باغبان به دلیل نگرانی از آتش گرفتن گلها و باغش، از مراقبت و نگهداری آنها کوتاهی میکند.
هوش مصنوعی: با نام خدا، وجودی بلند قامت و خوشاندام به درختان باغ میپیوندد که هیچ باغبانی درختی به زیبایی او را پرورش نداده است.
هوش مصنوعی: در این باغ، آوازخوانی در حال انجام است و هم بر درختان سرو و هم بر گلها جریان دارد. ما که مانند بلبل در حال نواختن و سرودن هستیم، استادمان را در این کار میدانیم.
هوش مصنوعی: بهار آمد و بوستان را زیبا کرد. اگر من گل بودم، رویی شیرین داشتم و بلبل هم در عشق فرهاد، شوق و هیجان زیادی داشت.
هوش مصنوعی: مانند بلبل که با دقت و شوخی سخن میگوید، شاید روزی در باغ صدای شادیبخش او را بشنود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
غلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان
که داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد
[...]
غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
همین میگویدت بلبل، نهای واقف ز فریادش
چو سرو از همت عالی، به دست آور گلاندامی
وگر دستت دهد جامی، چو نرگس گیر بر یادش
بهشت آسا شده بستان، شراب از حور می بستان
[...]
در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
چو سوی عاشقان میلی ندارد سرو آزادش
خوش است این باغ رنگین، لیک نتوان دل در او بستن
که بوی آشنایی نیست در نسرین و شمشادش
چنین کان غمزه را تعلیم شوخی میدهد چشمت
[...]
چنان رفتم من بیاعتبار از خاطر شادش
که گر میبیندم صد ره، نمیآید زمن یادش
خوش آن ساعت که رحمش باز دارد چون ز آزارم
کند بیاعتدالیهای خویی، گرم بیدادش
بنای شهر بند عافیت کردم، ندانستم
[...]
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.