ای که بر ما گذری با همه کبر و غرور
غم ما شیفتگان آوردت عیش و سرور
این همه گام که از کبر گذاری به زمین
هیچ دانی که بود دیده ما فرش عبور
چه غم ار ز آن که کند، بر تو نظر کوته بین
دیده مرغ شب از دیدن مهر آمده کور
چیست وقتی که بخواهم غم عشقت دم مرگ،
چیست روزی که ببینم مه رویت شب گور
غم و شادی همه یکسان بنماید در عشق
خود تفاوت نبود با غم دل ماتم و سور
افسرا، گر ننهد پا بسرت دوست، مرنج
که سلیمان ننهد تاج شهی بر سر مور
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق در عشق بیان شده است. شاعر از بزرگی و غرور معشوق سخن میگوید و به غم و سرور شیفتگان عشق اشاره میکند. او به موانعی که دید افراد محدود ایجاد میکند، انتقاد دارد و به بیمعنایی غم و شادی در عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در عشق، هیچ فرقی میان شادی و غم وجود ندارد و دوست باید در برابر مشکلات و ناملایمات سرافراز بماند.
هوش مصنوعی: ای کسی که با همه تظاهر به بزرگی و خودشیفتگیات، به ما که عاشق تو هستیم، شادی و لذت را هدیه میکنی.
هوش مصنوعی: این همه قدمهایی که از روی بزرگی و تفاخر بر زمین گذاشتی، آیا میدانی که چشمان ما چه چیزی را برای تو آماده کرده است؟
هوش مصنوعی: نگران نباش که کسی با دید محدودش به تو نگاه کند، چرا که مانند مرغ شب که به خاطر دیدن نور ماه نابینا شده، قادر به درک زیباییها نیست.
هوش مصنوعی: زمانی که به پایان عمر نزدیک میشوم، چه احساسی در مورد غم عشق تو خواهم داشت؟ و چه حالتی خواهد بود وقتی که چهره زیبایت را در لحظههای تاریک و غمانگیز زندگی ببینم؟
هوش مصنوعی: در عشق، غم و شادی برای انسان یکسان میشوند و هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد؛ حتی غم دل و شادی ناشی از جشن و سرور هم به یک شکل احساس میشوند.
هوش مصنوعی: اگر دوستت پایت را بر سر نگذارد، نگران نباش که سلیمان هم تاج شاهی را بر سر مور نمیگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا که چشمه خورشید ضیا باشد و نور
چشم بد باد در ایام ضیاء الدین دور
دل او تا نشود خالی فردوس از هور
بیکی لحظه مبادا شده خالی ز سرور
به فلک میرسد از روی چو خورشید تو نور
قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور
آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد
بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور
حور فردا که چنین روی بهشتی بیند
[...]
آفتابی و ز مهرت همه دلها محرور
چشم روشن بود آن را که تو باشی منظور
قربتت نیست میسر به نظر خرسندم
همه مردم نگرانند به خورشید از دور
انتظار نظرم پرده صبرم بدرید
[...]
هرگزم عشق نشد از سرِ پُر سودا دور
عشق از مشعلۀ نار برانگیزد نور
من نه بر قاعدۀ عقل و خرد سیر کنم
که منم شیفته و شیفته باشد معذور
طاقتِ نورِ تجلّی و چو من مسکینی
[...]
دوش با خود نفسی مصلحت دنیا را
میزدم هندسه ئی در بدو در نیک امور
گاه میساختمی بر که و حوضی که در او
جز بکشتی نکند خیل خیالات عبور
گه بصحرای هوس از پی نظار گیان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.