گنجور

 
افسر کرمانی

چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور

از رخ پاک تو یا رب دیده ناپاک دور

خواستم در حلقه زلفت شبی منزل کنم

بست بر من خط و خال عارضت راه عبور

غافلی از رمز عشق و سرّ درد عاشقی

ای که خواهی وصل جانان با زر و بازوی زور

با فراق دوست آمد شیشه عمرم به سنگ

عاشق آن نبود که باشد با غم جانان صبور

آن که اندر سینه ما تخم حرمان کشت و رفت

باد یارب خاطرش را عیش و عمرش را سرور

آنکه زد در خرمن من آتش آز برق عتاب

همچنان می سوزم و بر من نبخشد از غرور

ای که چون پروانه از شمع تو می سوزیم ما

کاش می دیدی مرا در آتش از نزدیک و دور

شمع رویت گر شبی پرتو دهد در بزم ما،

بزم ما روشن شود چون شعله های نخل طور

زاهدان را حور و غلمان بهشتی خوش بود،

عاشقان را وصل جانان خوش‌تر از حور و قصور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

دشمنانش را نگردد ماتم ایج از دور دور

دوستانش را بود گرد سرای از سور سور

وصف فضل او نباشد کردن از سیصد یکی

گر کند چرخ برین از وصف او مسطور طور

فور اگر در هند تیغ تیز او بیند بخواب

[...]

مسعود سعد سلمان

پرستاره ست از شکوفه باغ برخیز ای چو حور

باده چون شمس کن در جام های چون بلور

زان ستاره ره توان بردن سوی لهو و سرور

زانکه می تابد ستاره وار از نزدیک و دور

عبدالقادر گیلانی

دوست می گوید که ای عاشق اگر داری صبور

ازفراق ما منال وصبر کن تا نفخ صور

اندر آن مجلس که بیند خلق دیدار خدا

ازجگرهای کباب عاشقان باشد بخور

آن که از خواب خوشت بیدار می سازد منم

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

الرحیل ای خفتگان کاینک صدای نفخ صور

رخت بر بندید ازین منزلگه دارالغرور

تا کی این از سر گرفتن سیر افلاک و نجوم

چند از ین بز هم گرفتن دور ایام و شهور

هین که موقوف توأند ارواح جمع انبیا

[...]

مولانا

بهر شهوت جان خود را می‌دهی همچون ستور

وز برای جان خود که می‌دهی وانگه به زور

می‌ستانی از خسان تا وادهی ده چارده

در هوای شاهدی و لقمه‌ای ای بی‌حضور

آن سبدکش می‌کشد آن لقمه‌ها را تون به تون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه