گنجور

 
افسر کرمانی

ای که صد دل به یکی حلقه زلفت زنجیر

گر بود شیر، کند آهوی چشمت نخجیر

هر کجا ماه رخی، مهر تواش داده فروغ

هر کجا شیردلی، عشق تواش کرده اسیر

تو به قد نازی و او را همه قامت زیبا

بید مجنون نکند جلوه سرو کشمیر

جعد پنهان کن و بنگر به رخش زلف سیاه

دود انگشت نبخشد اثر مشک و عبیر

ابرویش بنگر و مژگان بفکن بر ابرو

ای کمان دار مزن تیر، بترس از شمشیر

نیستی رستم دستان، بهراس از سهراب

نیستت زهره شیرانه، بپرهیز از شیر

به دو زلفش که اگر خاطرش آشفته شود

می کشم یک شب از آتشکده سینه صفیر

خرمن ماه تو آتش زنم از شعله آه

که شود آینه خاکسترت ای مهر منیر

به دعا کشور حسن تو کنم زیر و زبر

که نماند اثرت هیچ ز اکلیل و سریر

پند افسر بشنو، نیک به دست آرش دل

ای که پولاد من از پنجه حسن تو خمیر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

چاکرانت به گه رزم چو خیاطانند

گرچه خیاط نیند، ای ملک کشور گیر

به گز نیزه قد خصم تو می‌پیمایند

تا ببرند به شمشیر و بدوزند به تیر

فرخی سیستانی

بوستان سبز شد و مرغ در آمد به صفیر

ناله مرغ دلارام تر از نغمه زیر

ابر فروردین گویی به جهان آذین بست

که همه باغ پرند‌ست و همه راغ حریر

گه زره‌باف شود باد و گهی جوشن‌دوز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر

کیست از خلق به نزدیک تو هشیار، و خطیر

گر خطیر آن بودی که‌ش دل و بازوی قوی است

شیر بایستی بر خلق جهان جمله امیر

ور به مال اندر بودی هنر و فضل و خطر

[...]

ازرقی هروی

در زمانی بجهان آن دو بگردند دلیر

وز جهانی بزمان آن دو بر آرند دمار

منوچهری

چون نگه کرد بدان دخترکان مادر پیر

سیر بودند یکایک، چه صغیر و چه کبیر

کردشان مادر بستر همه از سبز حریر

نه خورش داد مر آن بچگکان را و نه شیر

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه