گنجور

 
جویای تبریزی

بی تو اخگر در درونم از جگر پرکاله بود

دل مرا در تشت آتش همچو داغ لاله بود

دوش بر دوش اثر تا خلوت دلها شدم

شب که پروازم سپندآسا به بال ناله بود

تا به گرد خویش می گشتم به جست و جوی یار

از خود آغوشم تهی چون شعلهٔ جواله بود

شب چو شمع بزم تا در حلقهٔ مستان شدی

دور صهبا ماه رخسار ترا چون هاله بود

در شب هجران او از بسکه عیشم می گزد

بر لبم هر قطرهٔ می سوزش تبخاله بود

شب که جویا خاطرم افسرده بود از جور یار

تا به مژگان می رسید از دل سرشکم ژاله بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سیدای نسفی

ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود

گرد او آغوش من پروانه همچون هاله بود

کلبه ام می گشت چون پروانه بر گرد سرم

شمع در کاشانه من شعله جواله بود

رفتم امشب سوی مطرب تا دلی خالی کنم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه