چنین در خاک اگر باشد تپش جسم نزارم را
زند بر شیشهٔ چرخ برین سنگ مزارم را
نه تنها درد حرمان تو روزم را سیه دارد
چو داغ لاله در خون میکشد شبهای تارم را
به یاد آن بهار جلوه گلریزان اشک من
کند رشک گلستان ارم، جیب و کنارم را
عجب گر تا دم محشر زخواب ناز برخیزد
ربود از بسکه چشم نیم مست او قرارم را
نشسته چو رگ یاقوت در خون جگر جویا
غمش در سختی از بس بگذراند روزگارم را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق درد و دلتنگی شاعر به خاطر فاصلهاش از معشوق است. شاعر میگوید که همواره در حال رنج و اندوه است و یاد معشوقش شب و روزش را سیاه کرده است. او به یاد بهار و زیباییهای آن، اشک میریزد و حسرت آن روزها را میخورد. همچنین به زیبایی چشم معشوق اشاره میکند که خواب را از او ربوده است. در نهایت، شاعر با تجسم رنجها و سختیهایی که در زندگی گذرانده، نشان میدهد که غم او به مانند رگ یاقوت در خونش نشسته و همواره در حال جستجوی آن است.
هوش مصنوعی: اگر جسد بیجان من در خاک باشد، تپش زندگیام را به شیشهٔ آسمان یا بر سنگ مزارم نشان میدهم.
هوش مصنوعی: درد فقدان تو نه تنها روزهای من را تیره و تار میکند، بلکه مانند داغ لالهای که در خون غوطهور است، شبهای تاریکم را نیز میگیرد.
هوش مصنوعی: به یاد آن بهار که گلها میدرخشیدند، اشک من باعث میشود که باغهای بهشتی حسرتخیر شوند و جیب و دامن من را پر کند.
هوش مصنوعی: عجیب است که اگر در روز قیامت از خواب ناز بیدار شود، به خاطر زیبایی و جلال چشمانش که مرا از قرار و آرامش انداخته، همه چیز را تحت تاثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: دل شکسته و غمگین من مانند رگی است که در خون جگر میچسبد و در سختیها و مشقتهای زندگی، در پی فهمیدن درد و رنج خود هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
که چشم بد رسید آخر نظام روزگارم را
نکردم شکر ایّامی که با آرام دل بودم
درین غم اوفتادم رغم جانِ غم گسارم را
نه روی وصل جانان را نه درمان درد هجران را
[...]
بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را
غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم
که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را
شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم
[...]
تبسم ریز لعلشگر نشان پرسد غبارم را
ببوسد تا قیامت بویگل خاک مزارم را
ز افسوسیکهدارد عبرت خون شهید من
حنایی میکند سودنکف دست نگارم را
مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیرد
[...]
بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را
نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من
نگاه سرمه سایی، تیره دارد روزگارم را
نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی
[...]
شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را
یکی از حال زار من نکرد آگاه یارم را
نباشد غیر برگ زرد و نارد جز بر حسرت
نهال آرزویم را و نخل انتظارم را
مکن آشفته آن زلف پریشان را چنین، تا کی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.