نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
که نبود غیر خاکستر حصاری امن، آتش را
دل یکدسته عاشق تا بکی گرد سرت گردد
حیا را کارفرما، دسته کن زلف مشوش را!
برو ساقی که من از ساغر آن چشم سرمستم
چه کیفیت رسد از می کشی رند هلاکش را
نمی دانم چسان در آن یک مژگان بهم سودن
نگاهت بر دل غمدیده خالی کرد ترکش را
بسی ناموس دلها می رود بر باد رسوایی
مبادا آشنایی با نسیم آن زلف دلکش را
خوشا روزی که جویا روز و شب چون چشم می نوشش
به طاق ابروی او می زدم صهبای بی غش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر به وجود جسم انسان به عنوان مأمنی برای عشق اشاره دارد و بیان میکند که هیچ چیز جز خاکستر نمیتواند آتش عشق را در امان نگه دارد. دل عاشق در پی زیباییهای محبوب گرد میچرخد و حیا را به چالش میکشد. همچنین بر وحشتهای ناشی از غم و دلشکستگی تأکید میکند و به زیباییهای ظاهری محبوب و تأثیر آن بر دل عاشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر آرزوی روزی خوش را میکند که بتواند با محبوبش به آرامش و خوشی دست یابد.
هوش مصنوعی: هیچ پناهگاهی به اندازه وجود ما وجود ندارد برای عشق سرکش، زیرا تنها چیزی که در برابر آتش میتواند باشد، خاکستر است و نه حفاظتی امن.
هوش مصنوعی: دل عاشق تا کجا به دور تو بچرخد؟ حیا را از میان بردار و زلفهای آشفتهات را جمعوجور کن!
هوش مصنوعی: برو ای ساقی، من به قدری از نگاه آن چشم گیج و مست شدهام که نمیدانم حال رند میکش چه کیفیتی دارد و چگونه میتواند هلاکش کند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه، اما چشمانت با یک حرکت مژگانت، دل غمگین مرا خالی کرد و بینصیب گذاشت.
هوش مصنوعی: بسیاری از عشقها و محبتها در خطر هستند و ممکن است دچار رسوایی شوند، به همین خاطر باید از آشنایی و نزدیکی با زیباییهای آن زلف دلربا دوری کرد تا دچار مشکل نشویم.
هوش مصنوعی: چه روزی خوب و خوشی بود که در تمام شبانهروز، همچون چشم به او مینگریستیم و از زیبایی ابروی او لذت میبردیم. حس و حال بهشتی نوشیدن از می ناب و خالص را تجربه میکردیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نهفتن در دل و جان درد و داغ آن پریوش را
توانم گر توان پوشید با خاشاک آتش را
ز سینه آه حسرت می کشم چون تیر از ترکش
که کی سازد تهی بر سینه ام آن ترک ترکش را
منقش گشت رخسارم بخون چون لاله زار آن به
[...]
ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را
فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر دارد
کمان اول کند آواره تیر روی ترکش را
به فریاد سپند ما درین محفل که پردازد؟
[...]
درین کشور چه میپرسی غرور حسن سرکش را
که با شمشیر چوبین می کشند اطفال آتش را
ز گلشن می رسم چون خسته ای کز جنگ برگردد
که گلبن بر دلم از تیر خالی کرده ترکش را
درین گلشن من آن نخل کهن پرورده ی خشکم
[...]
به نرمی میتوان تسخیر کردن خصم سرکش را
به آب آهن برون میآورد از سنگ آتش را
تلاش همدمی با تیرهروزان میمنت دارد
که طول عمر بخشد الفت خاکستر آتش را
ازین غیرت که با روی تو دارد نسبتی مشکل
[...]
ز رخ گر آن پری رو دور گرداند نقابش را
کند سنگ فلاخن چرخ ماه و آفتابش را
سر خود آرد و در حلقه فتراکش آویزد
اگر آهو ببیند شوخی چشم رکابش را
درون کلبه تاریک خود چشمی که من دارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.