ظل ملک که چرخ به جان بوسدش زمین
خرم به فضل وی زره آمد چو فرودین
بس عود سوخت خادم او گرم شد سپهر
بس گل فشاند موکب او نرم شد زمین
ایام رفتن او را مریخ در یسار
هنگام بازگشتن خورشید در یمین
زی شوشتر زملک صفاهان چو راند رخش
در نیم ره بشاهد مقصود شد قرین
اهواز هدیه برد که ما را ندیده گیر
دزفول جزیه داد که ما را نبوده بین
گردون ذلیل سانش بوسید آستان
گیتی دخیل وارش بگرفت آستین
آن گفت بر بزرگی خود کوش و بازگرد
این گفت بر حقیری ما بخش و پس نشین
پور خدیو عصر که در مردمی است حصر
بر قصر خود بنصر خداوند شد مکین
گرگان قلاده کرده و پیلان نهاده تخت
شیران لجام کرده و اسبان نهاده زین
ای ترک خلخی که ز رومی عذار تو
کاخ از حریر شوشتری به بود ز چین
تا خط بصره ده می خلر که شاه گشت
درمرز کاوه ازدژ شاپور جا گزین
بگشای موی وکاخ بیا گن بضیمران
بنمای روی و بزم بیارا بیاسمین
کم گو که از سیاست وی بین که جسم شط
فرسوده همچو خصم شه از بند آهنین
از قلعه سلاسل اکنون که شه رسید
ازحلقه سلاسل گیسو گشای چین
شکرانه ورود ملک را یکی بنقد
بزمی چو خلد باید و یاری چو حور عین
بزمی چنان که گوئی جبریل هم بعرش
هرگز نیافته است چنین جای دل نشین
هر گوشه اش نشاط نی از سرو قد بنات
هرجانبش بساط می از ماه رخ بین
من در میان آنهمه ترک ایاز چهر
سنگین فرا نشسته چو پورسبکتگین
گاهی نیوشم از صنمی شوخ ارغنون
گاهی ستانم از پسری شنگ ساتکین
بخشم زهر ترانه ز در افسری بآن
پوشم بهر پیاله زخز خرقه ای باین
جانا مگو که خرقه مبخش و قدح منوش
هشدار کت عساکر سرماست درکمین
کامروز از نشاط زمین بوس ظل شاه
در پوست می نگنجم چه جای پوستین
مسعودشه که زایده چین جلال او است
هرجا زملک دهر که رکنی بود رکین
تا پشت بوالبشر بگریزد زبطن مام
گرنقش رمح او برحم بنگرد جنین
نزد یقین او نتوان رخته از گمان
پیش گمان او نتوان صرفه با یقین
ای شاه کی نژاد که تجدید عهد کرد
در مرز کاوه فر تو از پور آبتین
زو کو که با تعشق بگذاردت کلاه
جم کو که با تملق بسپاردت نگین
هرچاکری زخیل تو با دولت قباد
هر بنده زکوی تو با صولت تگین
زآنجمله چاکران تو یک تن امیر ماست
کش جبهت است شادی صد دودمان جنین (؟)
خان خلیل راد که مانا زعدل و داد
با روح قدس فطرت رادش بود عجین
گردون ندیده است بگیتی چنین غیور
گیتی نیافته است ز گردون چنین امین
تا خاک را سکون بود و چرخ را مدار
ایزد ترا مظاهر و سلطان ترا معین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عظمت و بزرگی پادشاهی پرداخته و به ویژگیهای بینظیر آن اشاره میکند. تصویرهایی از جشنها و بزمهای شاهانه و ابراز شکرگزاری مردم به خاطر ورود پادشاه به شهرها به چشم میخورد. همچنین، بر اهمیت صداقت و عدالت در حکومت تأکید شده است و از چاکران و خدمتگزاران وفادار به پادشاه یاد میشود. کل شعر به ستایش قدرت و نفوذ پادشاهی میپردازد و نشان میدهد که چقدر او مورد احترام و محبت مردم است.
هوش مصنوعی: سایهی پادشاهی که آسمان به او احترام میگذارد، زمین به خاطر لطف او خوشبو و سرسبز شده و مانند زرهای تابستانی بر تن دارد.
هوش مصنوعی: بسیاری از عودها (بخورها) در حال سوختن به خاطر خدمت او باعث گرمی و حرکت آسمان شدند و بسیار از گلها (زیباییها) به خاطر حضور او در زمین باعث نرمی و لطافت آن شدند.
هوش مصنوعی: در زمان خروج او، مریخ در سمت چپ و خورشید در سمت راست در حال بازگشت است.
هوش مصنوعی: از شوشتر به سمت اصفهان، وقتی اسب در نیمه راه به حرکت درآمد، به هدف خود نزدیک شد.
هوش مصنوعی: اهواز هدیهای به ما فرستاد بدون اینکه ما را دیده باشد، اما دزفول برای ما سهمی پرداخت کرد بدون اینکه ما را بشناسد.
هوش مصنوعی: آسمان به حالت ذلت سر بر زمین گذاشت و به درگاه جهان احترام گذاشت، بهگونهای که مانند شخصی که به دستان کسی تکیه میدهد، دامن زمین را در آغوش گرفت.
هوش مصنوعی: او گفت برای بزرگیات تلاش کن و به جلو برو، اما او به تو میگوید که بر کوچک بودن ما بیفزای و در کنار بنشین.
هوش مصنوعی: فرزند شاه عصر که در میان مردم محصور است، به کمک خداوند در قصر خود سکونت یافت.
هوش مصنوعی: گرگان به خود زنجیرهایی آویختهاند و فیلها بر تخت شیران نشستهاند، در حالی که اسبها زین شدهاند.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا که چهرهات به زیبایی رومیان میماند، کاخ تو از حریر نازک و خوشنقش بهتر است از چینهای مخصوص.
هوش مصنوعی: تا زمانی که این سرزمین خط بصره را میپوشاند، شاه در مرز کاوه، در دژ شاپور، جایگزین شد.
هوش مصنوعی: موی خود را باز کن و به دنیای شگفتانگیز سر بزن، نشان بده که چگونه میتوانی درخشید و جشن و سرور برپای کنی، فضایی خوشبو با عطر یاس فراهم کن.
هوش مصنوعی: زیاد صحبت نکن، زیرا با دقت به سیاست او نگاه کن. بدن رود مانند رقیب پادشاه، از زنجیر آهنین خسته و فرسوده است.
هوش مصنوعی: اکنون که شاه به قله قدرت و آزادی دست یافته است، از قید و بندها و محدودیتها رها شده و به شگفتی و زیبایی زندگی روی آورده است.
هوش مصنوعی: به مناسبت ورود فرشتگان، باید مراسمی مانند بهشت برپا شود و یاریهایی مانند حوریان بهشتی فراهم گردد.
هوش مصنوعی: مجلس به قدری دلانگیز و زیباست که به نظر میرسد حتی جبرئیل نیز در عرش، جایی به این خوشایندی نیافته است.
هوش مصنوعی: هر گوشهاش پر از شادابی است، مانند قامت زیبا و دلربای دختران. در هر سمتش سفرهای از شراب به عنوان زینت رخ زیبای ماه گسترده شده است.
هوش مصنوعی: من در میان آن همه ترک، مانند پورسبرکتگین با چهرهای سنگین و با وقار نشستهام.
هوش مصنوعی: گاهی به نغمه و لحن دلنشینی از یک دوست شاداب گوش میدهم و گاهی نیز از پسری خوشطینت و سرزنده، بهرهمند میشوم.
هوش مصنوعی: من زهر ترانهام را به مخاطب میدهم و آن را در پوشش افسری به خوشلباسی تبدیل میکنم، تا در پیالهای از عشق، با رنگ و بویی زینتی، به دیگران تقدیم کنم.
هوش مصنوعی: عزیزم، نگو که لباس خرقهات را ببخش و جامی برای من نریز. مراقب باش که سربازان سرما در کمیناند.
هوش مصنوعی: امروز به قدری از شادی و شوق زمین پر شدهام که حتی در پوستین هم نمیتوانم جا شوم، چه برسد به اینکه در پوست بگنجم.
هوش مصنوعی: مسعود شخصی است که از شکوه و عظمت چین به وجود آمده و در هر مکان از دنیا که پادشاهی باشد، او در آنجا اهمیت و مقام ویژهای دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که زمانی که انسان از مشکلات و سختیهای زندگی فرار میکند، باید توجه داشته باشد که حتی اگر به ظاهر از موانع دور شده، همچنان باید به درون خود و ریشههای خود نگاه کند و از آنها بیاموزد. زندگی همیشه با پیچیدگیها و چالشهایی همراه است که باید با درک و آگاهی بر آنها غلبه کرد.
هوش مصنوعی: نمیتوان در نزد یقین او به گمان پا گذاشت و همچنین نمیتوان با یقین از گمان او فاصله گرفت.
هوش مصنوعی: ای شاه، تو از نسل کیها هستی که در مرز کاوه دوباره پیمان بستید، تو از نسل آبتین هستی.
هوش مصنوعی: کسی که با عشق و محبت به تو خواهد پرداخت، همانند جایگاه بلند مقام است و کسی که با ناز و تملق به تو رفتار کند، به مانند زیور و گوهری ارزشمند است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به تو خدمت میکند و در آستان تو قرار دارد، از خوشبختی و قدرت تو بهرهمند است. هر بندهای که به نزد تو میآید، با شکوه و عظمت تو سرشار است.
هوش مصنوعی: از میان خدمتگزاران تو، یکی از آنها امیر ماست که سرکشیدگی تو خوشحالی صد خانواده را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: خان خلیل راد که همواره با انصاف و عدل زندگی میکند، به گونهای است که روح پاکش گویی با ویژگیهای الهی و فطری درهم آمیخته شده است.
هوش مصنوعی: آسمان هرگز چنین غیرتی را در دنیا مشاهده نکرده و دنیا هم از آسمان چنین وفاداری را ندیده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین آرام باشد و آسمان به دور خود بچرخد، خداوند تو را به عنوان مظهر قدرت و سلطنتت را یاری میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
باشد که در وصال تو بینند روی دوست
تو نیز در میانهٔ ایشان نه ای، ببین
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با هر که نیست عاشق کم گوی و کم نشین
باشد که در وصال تو بینند روی دوست
تو نیز در میانهٔ ایشان نهای ببین
ای خانه مبارک و باغ بآفرین
فرخنده باد و فرخ بر خسرو زمین
شاهنشه زمانه ملک زاده بو سعید
مسعود با سعادت و سلطان راستین
تابود بود و از پس این تابود بود
[...]
ای چرخ ملک و دولت و سلطان داد و دین
مسعود شهریار زمان خسرو زمین
در بزم و رزم نوری و ناری نه ای نه ای
سوزان تری از آن و فروزنده تری ازین
بادی به وقت حمله و کوهی به گاه حلم
[...]
آن بت که هست چهرهٔ خور پیش او رهین
صد حلقه دارد از سه طرف هر طرف یمین
پیوسته در میانهٔ هر حلقهای دلی
چون خاتمی شده که کبودش بود نگین
گاهی ز تاب زلف به گل بر نهد کمند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.