خدایا رحمتی در کار من کن
به لطف خود هدایت یار من کن
که در کار تو از بایسته تو
نکردم آنچه بد شایسته تو
در آن روزی که باشد عرض اکبر
نداند کس در آنجا پای از سر
مگر تو نامه ام را در نوردی
وگر نه چون کشم این روی زردی
به درگاه تو آوردم الهی
گناهی بیشتر از هر چه خواهی
گناه من اگر بر رویم آری
فغان از خجلت، آه از شرمساری
زبس کز من گناه آمد پدیدار
ز تقصیرات و زلتهای بسیار
جهود از ملت من عار دارد
زمن به آنکه او زنار دارد
زمستانست و راهی دور در پیش
بضاعت اندک و من خسته و ریش
گهی در گو فتاده گاه در چاه
وز اینها جمله بدتر کاندرین راه
به سرما مردم و دودی نکردم
بضاعت دادم و سودی نکردم
بیابانست و شب تاریک و مستم
بکن رحمی که این حالت که هستم
نه جان همره، نه دل با خویش دارم
نه راه پس، نه راه پیش دارم
نظر کن کاندرین عجز و اسیری
چه خواهم کرد اگر دستم نگیری
بدم، یک ذره نیکی نیست در من
اگر نه تو ببخشی وای بر من
به بیدای ضلالت گشته ام گم
نمایم ره، مکن رسوای مردم
مده فخری که آن در عارم آرد
بزن شاخی که خجلت بارم آرد
به بازاری که مردم در خروشند
در آن چیزی خرند و هم فروشند
اگر کس ننگرد سویم به چیزی
نرنجم چون نمی ارزم پشیزی
درین ره کاندرو آرامگه نیست
نه از پیش و نه از پس هیچ ره نیست
چو من کس نیست ره سویی نبرده
همه سود و همه سرمایه خورده
شبم حمال سرگین همچو مبرز
همه روز آفتابی می کنم گز
پریشان حال و سرگردان، چه دانی
سگی مانم که ماند از کاروانی
اگر چه مدتی گمراه بودم
به عصیان رانده درگاه بودم
خدایا آمدم بازت به درگاه
و زان تقصیرها استغفرالله
در آن ساعت که پیشت عذرخواهان
به عذر آیند از شرم گناهان
گنه شوید گر ابر رحمتت چه؟
چه کم گردد ز بحر رحمتت چه؟
توقع از تو هست ای پادشاهم
که شویی جامه جان از گناهم
که آبی نبود اندر بحر و در جوی
ز آب رحمتت بهتر گنه شوی
در آن روزی که تو از پادشاهی
ازین مشتی گدا اعمال خواهی
نمی دانم چه چیزت پیش آرم
مگر تقصیرهای خویش آرم
بکن لطفی و راهم ده سوی خویش
مکن واپس در این راهم از آن بیش
کاجل این شربت مرگم چشاند
وز این خاک خودی گردم نماند
پر از گرد خودم آنگه شوم پاک
کاجل گردم برد زین تخته خاک
در آن لحظه که پیشت جان سپارم
فرومانم به بدهایی که دارم
نه راهی کایم و دمساز گردم
نه روی آنکه از در باز گردم
ندارم شک که بدهایم ببخشی
نرانی از در و جایم ببخشی
رهانی نفس من از رنگ مایی
کنی عفوم ز کافر ماجرایی
الها خالقا پروردگارا
کریما راحما آمرزگارا
توقع دارم از انعام عامت
به نور احمد و سر کلامت
که باز آری سلیمی را به راهش
ببخشی از کرم جرم و گناهش
دگر او را ز راه لطف و احسان
نگه داری ز بازیهای شیطان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درگاه خداوند دعا میکند و از او طلب رحمت و هدایت مینماید. او به ضعفها و گناهان خود اعتراف کرده و میگوید که در زندگیاش نتوانسته به خوبیهای الهی برسد. شاعر با احساس شرمندگی از گناهانش، از خداوند میخواهد که او را ببخشد و راه صحیح را نشانش دهد. او شرایط سخت زندگی و ناامیدیاش را توصیف میکند و به ضعف و ناتوانیاش در برابر مشکلات اعتراف میکند. در نهایت، او از خدا درخواست میکند که با رحمت و لطف خود، او را به راه راست هدایت کند و از شیطانی که او را گمراه کرده رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: ای خدا، بر من رحمتی نازل کن و با لطف خود، راهنمایی برایم فرستاده و مرا هدایت کن.
هوش مصنوعی: من در کار تو، آنچه باید و شایستهٔ تو بود را انجام ندادم.
هوش مصنوعی: در آن روزی که بزرگترین روز قیامت فرامیرسد، هیچکس نمیداند در آنجا چه اتفاقی میافتد و چه بلایی بر سرش میآید.
هوش مصنوعی: آیا تو در حال خواندن نامهام هستی؟ اگر نه، وقتی که چهرهام زرد و پژمرده شود، چه احساسی خواهی داشت؟
هوش مصنوعی: خداوند، من گناهان زیادی را به درگاه تو آوردهام، بیشتر از هر چیزی که بتوانی تصور کنی.
هوش مصنوعی: اگر اشتباهی از من سر زده و باعث شود که دیگران از من ناراحت شوند، احساس شرم و خجالت میکنم.
هوش مصنوعی: به دلیل اشتباهات و خطاهای فراوانی که از من سر زده، گناهان زیادی از من نمایان شده است.
هوش مصنوعی: کسی که به قوم و ملت من بیاحترامی میکند، از من دوری میکرد چون او حالت بدی دارد.
هوش مصنوعی: زمستان است و راهی طولانی پیشرو دارم، در حالی که امکاناتم محدود است و من خسته و ناتوان هستم.
هوش مصنوعی: گاهی در وضعیت خوشی هستیم و گاهی در شرایط سخت و در چاهِ مشکلات افتادهایم. اما در میان اینها، همهی این وضعیتها بدتر از آن است که ما در این راه برویم و غافل باشیم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که وقتی دیگران در سختی و سردی قرار دارند، او هیچ اقدام مثبتی برای کمک نکرده و تنها به بخششهای خود بسنده کرده است. او به دنبال سود و فایده نبوده و نتوانسته ارتباطی موثر با دیگران برقرار کند.
هوش مصنوعی: در بیابانی تاریک و شب، من در حال مستی هستم. خواهش میکنم رحم کن، چون این وضعیتی که دارم، بسیار سخت است.
هوش مصنوعی: من نه روحی دارم که همراه من باشد، نه دلی که با خودم داشته باشم؛ و نه راهی برای بازگشت و نه مسیری برای پیشرفت.
هوش مصنوعی: به من نگاه کن که در این وضعیت ناتوانی و درماندگی چه کاری میتوانم انجام دهم اگر تو دستم را نگیری.
هوش مصنوعی: من بد هستم و هیچ نیکی در وجودم نیست، اگر تو مرا نبخشی، وای بر حال من!
هوش مصنوعی: در بیداد گمراهی افتادهام و راه را گم کردهام، خواهش میکنم مرا در برابر مردم رسوا نکن.
هوش مصنوعی: افتخار نکن که آن در به من عار میدهد، بلکه آنچه موجب خجالت من میشود را از بین ببر.
هوش مصنوعی: در بازاری که مردم پرجنب و جوش هستند، هم خرید انجام میشود و هم فروش.
هوش مصنوعی: اگر کسی به من توجه نکند، ناراحت نمیشوم چون برای او ارزشی ندارم.
هوش مصنوعی: در این مسیر که هیچ آرامشی نیست، نه از جلو و نه از عقب، هیچ راهی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من نیست که به سمت دیگری نرود؛ همه چیز را مصرف کرده و بهرهبرداری کردهام.
هوش مصنوعی: در شب، مانند باربری که بار سنگینی به دوش دارد، به سختی کار میکنم و همه روز تلاش میکنم تا روزی خوبی داشته باشم.
هوش مصنوعی: حالت نامناسب و سرگشتهام را درک نمیکنی، مثل سگی هستم که از گروهش جا ماندهام.
هوش مصنوعی: هرچند مدتی از راه راست منحرف بودم و به دلایلی از درگاه حق دور شده بودم،
هوش مصنوعی: خدایا، دوباره به درگاهت آمدهام و به خاطر اشتباهاتم از تو طلب بخشش میکنم.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که افرادی با پوزش و دلیل از تو تقاضای بخشش میکنند به خاطر ندامت از کارهای گذشتهشان.
هوش مصنوعی: اگر باران رحمت تو بند بیفتد، چه تأثیری بر این دریا دارد؟ چه چیزی از دریای رحمت تو کم خواهد شد؟
هوش مصنوعی: ای پادشاه، از تو انتظار دارم که به خاطر گناهانم، لباس روح را به من ببخشی و مرا از این آلودگیها نجات دهی.
هوش مصنوعی: در جایی که آب دریا و جوی وجود ندارد، رحمت تو بهتر است تا کسی که گناهکار است، شسته شود.
هوش مصنوعی: در روزی که تو از مقام و سلطنت خود کنارهگیری کنی، به این گروه بیسر و سامان و فقیر نیازمند خواهی شد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی را به تو تقدیم کنم جز اشتباهات خودم.
هوش مصنوعی: خواهش میکنم، لطفی کن و اجازه بده به سمت خودت بروم؛ اما مرا به عقب نبر، چون در این مسیر نمیخواهم از این بیشتر برگردم.
هوش مصنوعی: در این مصرع، شاعر به تجربهای تلخ اشاره میکند که از نوشیدن شربتی مرگآور به دست آمده است. او حس میکند که با این نوشیدنی، از وجودش چیزی باقی نمانده و به نوعی تبدیل به خاک و عدم شده است. این بیان نشاندهندهی یأس و پوچی است که از مرگ یا از دست رفتن هویت ناشی میشود.
هوش مصنوعی: وقتی از دنیای مادی و ناپاکیها رها شوم و به پاکی برسم، آنگاه گردی که بر خودم نشسته، از بین میرود و از این دنیا که مانند تخته خاک است، آزاد میشوم.
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که جانم را در مقابل تو فدای میکنم، فراموش میکنم که چه خطاها و ناپسندهایی دارم.
هوش مصنوعی: نه راهی دارم که با تو همدل شوم و نه چهرهای هست که بخواهم از درش خارج شوم.
هوش مصنوعی: من شکی ندارم که تو خطاهایم را میبخشی و از در خانهام دور نمیشوی.
هوش مصنوعی: نفس من را از تاثیرات دنیا رها کن، و مرا از حالات ناشایست دور کن.
هوش مصنوعی: ای خداوند خالق، پروردگار مهربان و آمرزنده، لطف و رحمتت را شامل حال ما کن و ما را مورد بخشش قرار بده.
هوش مصنوعی: من از رحمت و نعمت گستردهات به نور وجود احمد و به خاطر کلامت انتظار دارم.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی سلیمی را که از مسیر خود منحرف شده است، با لطف و مهربانیات به راه راست برگردانی و از گناهانش بگذری؟
هوش مصنوعی: او را با مهربانی و نیکی حمایت کن و از ترفندهای شیطان دور نگهدار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.