چو شب اشک زلیخا ریخت برخاک
برآمد یوسف خورشید از افلاک
سپاه روم، شد بر زنگ، فیروز
به تخت شرق، آمد خسرو روز
برآمد رومیی ناگه به صد فن
سر زنگی شب، برداشت از تن
شب اشک خویش ازین حسرت ببارید
سحر از گریه های او بخندید
دل خسرو کشیده زحمت تن
فرود آمد سوی صحرای ارمن
به سوی چشمه ای شد رخت بگشود
سر و تن شست و یک ساعت بیاسود
ز بعد یک دو ساعت لشکرش نیز
فرو راندند از دنبال پرویز
چو لشکر سر به سر آنجا رسیدند
به صحرا خیمه بر خیمه کشیدند
بربانو کسی بشتافت از راه
که آمد خسرو پرویز ناگاه
مهین بانو چو آگه گشت زین کار
سوی پرویز شد با گنج بسیار
تبرکهای شایسته که شایست
نثار و پیشکش چندان که بایست
فرسها را همه زین کرده از زر
غلامان و کنیزان نیز یکسر
خروش غلغل از مه تا به ماهی
می و رامشگران چندانکه خواهی
ز بس کافتاده بد در هر کناره
نیامد نقل و میوه در شماره
ز بس کالوان نعمت بود بر هم
ز مرغ و بره ها چیزی نبدکم
ستاره حاجب و خود چون مه نو
زمین بوسید پیش تخت خسرو
که خسرو چون علم زین بام افراشت
مر این بیچاره را از خاک برداشت
توقع دارم از سلطان عالم
که در دولت در اینجا شاد و خرم
بود ما را به سلطانی پناهی
بیاساید در اینجا چند گاهی
چو خسرو این همه اعزاز ازو دید
زمینی خوب و صحرایی نکو دید
اجابت کرد و آنگه با دل شاد
به دارالملک ارمن رخت بنهاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، زلیخا اشک میریزد و یوسف مانند خورشید از آسمان ظاهر میشود. سپاه روم بر زنگ فیروز میآید و خسرو بر تخت شرق مینشیند. ناگهان یک رومی به میدان میآید و شب را که در حسرت بود، رها میکند. خسرو که خسته است، به صحرا میرود و در چشمهای استراحت میکند. لشکریانش نیز به دنبالش میآیند و در صحرا خیمه میزنند.
مهین بانو از آمدن خسرو باخبر میشود و با هدایای زیادی به سوی او میآید. او به خسرو ادای احترام میکند و از سلطان میطلبد که در این مکان شاد و خوشحال باشد، زیرا در اینجا پناهی برایشان فراهم کرده است. خسرو که از احترام و پذیرایی بانو خوشحال است، به دارالملک ارمن میرود.
هوش مصنوعی: وقتی شب زلیخا اشک میریخت، یوسف همچون خورشیدی از آسمانها طلوع کرد.
هوش مصنوعی: سپاه رومیان به سرزمین زنگی حمله کرد و در این میان، شاه خسرو، به طور پیروزمندانهای به تخت سلطنت در شرق نشست.
هوش مصنوعی: ناگهان رومی از جایی ظاهر شد و با هنرهای بسیاری، زنگی را از تن خود خارج کرد.
هوش مصنوعی: در شب، دلش به خاطر یک آرزو و حسرت زیاد، اشک ریخت و صبح، نور روز از این گریههای او سرشار از شادی و زندگی شد.
هوش مصنوعی: دل خسرو به زحمت و مشقت به سمت دشت ارمن رفته است.
هوش مصنوعی: به سمت چشمهای رفت، لباسهایش را درآورد، سر و تنش را شست و مدتی استراحت کرد.
هوش مصنوعی: پس از گذشت یکی دو ساعت، لشکر او را نیز از پی پرویز به عقب راندند.
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه با هم به آنجا رسیدند، در بیابان خیمهها را به صف در کنار هم برپا کردند.
هوش مصنوعی: ناگهان فردی به سمت بانو شتافت که خسرو پرویز به طور ناگهانی وارد شد.
هوش مصنوعی: مهین بانو وقتی از این ماجرا باخبر شد، به سمت پرویز رفت و با خود گنجینهای بزرگ آورد.
هوش مصنوعی: نیازی به نثار و پیشکشهای بیش از حد نیست، بلکه باید به اندازه و شایستگی عمل کرد.
هوش مصنوعی: همه اسبها را زین کردهاند و از طلا و نقره تزئین شدهاند، و حتی غلامان و کنیزان نیز تماماً آماده و مهیا هستند.
هوش مصنوعی: صدای شاد و دلنواز از ماه تا ماهی، به اندازهای که بخواهی مینوازد.
هوش مصنوعی: به خاطر چنان بدیها و مصیبتهایی که در کنار ما وجود دارد، میوه و خوشی به دست نمیآید و دسترسی به نعمتها و لذتها سخت شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی نعمتها و فراوانی مرغ و برهها، چیزی در وضعیت من کم نبود.
هوش مصنوعی: ستاره به عنوان نگهبان و خود به مانند ماه نو، زمین را در برابر تخت پادشاه بوسید.
هوش مصنوعی: خسرو چون پرچم را بر افراشت، این بیچاره را از زمین بلند کرد.
هوش مصنوعی: از پادشاه جهان انتظار دارم که در اینجا در خوشحالی و شادابی حکومت کند.
هوش مصنوعی: ما در اینجا به پناهی در سلطنتی نیاز داریم که مدت کوتاهی ما را آرامش بخشد.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو این همه احترام و ارزش را از او مشاهده کرد، زمین زیبا و دشت خوبی را دید.
هوش مصنوعی: او دعوت را پذیرفت و سپس با قلبی شاد به شهر ارمن رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.