زلف تو ماه را به سیه پوشی آورد
شب را و روز را به هم آغوشی آورد
لعلت به خط سبز چو ساقی شود به بزم
خضر و مسیح را به قدح نوشی اورد
بیخود شدم ز لعل تو آری همین بود
خاصیت شراب که بیهوشی آورد
چون در قبا خرام کنی شوق خدمتت
ارباب خرقه را به قباپوشی آورد
از یاد توست زندگیم می نمی خورم
مستی مبادم از تو فراموشی آورد
هرجا رسی چو شاه رقیبت به پیش راه
بر عاشقان سیاست چاووشی آورد
بر طوطیان هند ببندد زبان نطق
جامی چو رو به سحر سخن کوشی آورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت زلف معشوق اشاره دارد و تأثیر آن بر زندگی شاعر را توصیف میکند. زلف معشوق، شب و روز را به هم پیوند میدهد و شراب عشق را به یاد میآورد که باعث مستی و بیخودی شاعر میشود. شاعر به عشق و شوق خدمت به معشوق خود اشاره میکند و میگوید که یاد معشوق زندگیاش را پر کرده و از او فراموشی نمیخواهد. در انتها، شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر عاشقان و حتی بر پرندگان اشاره میکند، و این همه نشاندهندهی عظمت و جذابیت معشوقش است.
هوش مصنوعی: زلف تو به قدری زیبا و جذاب است که شب را مانند تاریکی و روز را به هم آمیخته و بینظیر کرده است.
هوش مصنوعی: اگر لعل تو با خط سبز به مانند ساقی در بزم و مهمانی حاضر شود، مسیح هم به دنبال آن میآید تا در جامی نوشیدن بیاورد.
هوش مصنوعی: من از زیبایی تو بیخود شدم، و همین اثر شراب است که انسان را به بیهوشی میکشاند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو با زیبایی و وقار در لباس خود حرکت میکنی، شوق خدمت به تو باعث میشود که صاحبان مقام و عبا نیز برای دیدارت بیایند.
هوش مصنوعی: زندگیام تحت تاثیر یاد توست، بنابراین شراب نمینوشم. نمیخواهم به مستی دچار شوم و فراموشی تو را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: هر کجا به مقام والایی برسی، مانند یک شاه، رقیب تو راه را برای عاشقان سیاست مشخص میکند و به پیشانی آنها نوید و مژده میدهد.
هوش مصنوعی: بر طوطیهای هند زبان گفتوگو بسته میشود، همچنان که در برابر صبح روشن، یکی از شعرای بزرگ سخنان دلنشین خود را به نمایش میگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد
اهل صلاح را به قدح نوشی آورد
رخسار تو که توبه صد پارسا شکست
نزدیک شد که رو به سیه پوشی آورد
شوق تو شحنه ایست که سلطان عقل را
[...]
نظاره جمال تو بیهوشی آورد
وز یاد هر که جز تو فراموشی آورد
در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است
کز خط رخ تو رسم زره پوشی آورد
نبود بغیر عشق هنر چون کشی نقاب
[...]
بوی شراب عشق تو بیهوشی آورد
رنگش ز رنگ عقل فراموشی آورد
باشد تکلم تو زبان بند اهل عشق
کش استماع مایه خاموشی آورد
لعلت عجب می است که کیفیتش به دل
[...]
مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد
دوری ست نشأه ای که فراموشی آورد
رازی ست راز عشق که با هم دو گوش را
همچون کمان حلقه به سرگوشی آورد
از ناله در خمار به تنگ آمدم، کجاست
[...]
عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
وصل تو آن شراب که بیهوشی آورد
بر هر زبانی آورد از من حکایتی
نامم که بر زبان تو خاموشی آورد
با کس منوش باده و گر پند بشنوی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.