روی خوش تو مطلع صبح صباحت است
خط لب تو سبزی خوان ملاحت است
هر گوهر سخن که گذشته ست بر لبت
دری به لب فتاده ز بحر فصاحت است
دل شد جراحت از تو و این اشک سرخ هست
خونابه ای که گشته روان زان جراحت است
راحت کف است پیش عرب چون کفم به کف
مالی، کنم خروش که وه این چه راحت است
جنبیدن از در تو نیارد به هیچ باب
صوفی که عمر برده به سر در سیاحت است
افتاده زخم خورده تیغت ز خود خلاص
چون منعمی که خفته پی استراحت است
چون ساحت در تو ندیده ست هیچ جای
جامی که کرده روی زمین را مساحت است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر زیبا به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و ویژگیهای چهره و لبهای او را ستایش میکند. شاعر با بیانی لطیف و شاعرانه از تاثیر چهره معشوق بر دل و احساسات خود سخن میگوید و به جراحتی که از عشق او بر دلش نشسته، اشاره میکند. در واقع، این اشعار نشان میدهند که چگونه عشق و زیبایی معشوق میتواند آرامش و راحتی را به آدمی ببخشد، در حالی که در عین حال به عمق درد عشق نیز اشاره میکند. شاعر همچنین به سعی و تلاش برای نزدیک شدن به معشوق و سختیهایی که در این راه دارد، پرداخته است.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلکش تو مانند آغاز صبح است و لبهای تو به قدری جذاب و دلربا هستند که مانند سبزیهای تازه جلوه میکنند.
هوش مصنوعی: هر کلام زیبایی که از لبانت جاری میشود، نتیجهای از دریای بلاغت و زبانی است که در آن غرقی.
هوش مصنوعی: دل از درد تو جراحت دیده و این اشک قرمز، خونابهای است که به خاطر آن زخم جاری شده.
هوش مصنوعی: راحتی که عرب دارد، برای من ساده و دمدستی است. چون من هم با دست خودم به راحتی میرسم. بنابراین، با صدای بلند میگویم: چه قدر این آرامش آسان و دلچسب است!
هوش مصنوعی: هیچ درب و راهی نمیتواند صوفی را از در تو دور کند، زیرا او عمری را در سفر و جستجوی روحانی گذرانده است.
هوش مصنوعی: زخمی که از تیغ تو خوردهام، اکنون آرام و ساکت شدهام، مانند میمی که در خواب است و به استراحت پرداخته.
هوش مصنوعی: چون کسی که نتوانسته است هیچ جامی را در تو ببیند، پس هیچ تکهای از زمین نخواهد داشت که به آن شکل بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما را به روی دوست همه رنج راحت است
مرهم ز دست غیر نه مرهم جراحت است
حسن جمال و روی نکوخوش بود ولیک
آن جاست ذوق عشق که صاحب ملاحت است
می در فراق مونس بیدل بود که می
[...]
گر زخم عشق بر دل مردم جراحت است
مارا ز زخم تیر بتان چشم راحت است
گل راست حسن و بسته دهان مرا نمک
حسن نکو بسی است سخن در ملاحت است
زنگ از دلم ببرد جمالش که از صفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.