گنجور

 
جامی

خطت از لعل آتشگون برآمد

ندانم سبزه ز آتش چون برآمد

خضر زد غوطه در عهد سکندر

در آب زندگی و اکنون برآمد

به خونریزی کشیدی از میان تیغ

میان عشقبازان خون برآمد

ترازو با رخت سنجید مه را

رخت در حسن ازو افزون برآمد

چو لاله داغ لیلی داشت بر دل

گلی کز تربت مجنون برآمد

دل مردم به آب چشم من رفت

چو نام دجله و جیحون برآمد

به وصف قد تو گفتار جامی

به میزان خرد موزون برآمد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

رخش از خون دل گلگون برامد

دلش چون لالهیی ازخون برامد

عبید زاکانی

خروشی از من محزون برآمد

نفیرم از دل پر خون برآمد

شمس مغربی

ز دریا موج گوناگون برآمد

ز بیچونی برنگ چون برآمد

چو نیل از بهر موسی آب گردید

برای دیگران چون خون برآمد

که از هامون بسوی بحر شد باز

[...]

وحشی بافقی

چو خور بر کوههٔ گلگون برآمد

چو سیل از کوه در هامون برآمد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه