بیماری بر شرف موت بود ابخری که از دهانش بوی ناخوش می آمد بر بالینش نشسته بود، سر به نزدیک وی می برد و تلقین شهادت می کرد و بر روی وی نفس می زد. هرچند بیمار روی خود می تافت وی الحاح بیشتر می کرد و سر نزدیکتر وی می برد.
چون کار بر بیمار تنگ آمد گفت: ای عزیز! می گذاری که من خوش و پاکیزه بمیرم یا می خواهی که مرگ مرا به هرچه از آن ناپاکتر است بیالایی؟!
در جهان اهل فضل نایابند
گوش بر هر فضول نتوان کرد
هر که بوی ریا دهد ز لبش
نفسش را قبول نتوان کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، بیمار در آستانه مرگ قرار دارد و شخصی به نام ابخر که بوی ناخوشی از دهانش است، بر بالین او نشسته و به او تلقین شهادت میکند. بیمار از این وضعیت ناراحت است و از ابخر درخواست میکند که او را به گونهای ترک کند که مرگش پاکیزه و شایسته باشد. در نهایت، بیمار میگوید که در جهان افراد با فضل کماند و نمیتوان بر هر سخنی گوش سپرد، زیرا هر کس که بوی ریا بدهد، نفسش قابل قبول نیست.
هوش مصنوعی: بیمار در حال نزدیک شدن به مرگ بود و بویی ناخوشایند از دهانش به مشام میرسید. شخصی در کنار او نشسته بود، سرش را به سمت او خم میکرد و شهادتین را برایش میخواند و بر او دم میزد. با وجود اینکه بیمار مایل به دوری بود، او اصرار بیشتری میکرد و سرش را به او نزدیکتر میبرد.
هوش مصنوعی: زمانی که بیماری به مرگ نزدیک میشود، به عزیزانش میگوید: ای عزیز! آیا میگذاری که من با آرامش و در کمال پاکی بمیرم یا میخواهی مرگم را با چیزهایی که از هر چه ناپاکتر است بیالایی؟
هوش مصنوعی: در دنیای امروز، افراد با دانش و تخصص کمیاب هستند و نمیتوان به هر شخص بینهایت سخن نادانی استماع کرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از کلماتش بوی نفاق و ریا برآید، نمیتوان به نفس و گفتارش اعتماد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.