گنجور

 
جامی

اهل عالم نه پیرو خردند

بلکه بر دین پادشاه خودند

همه آیین شاه خود گیرند

همه بر دین شاه خود میرند

ای مباهی به دولت شاهی

وز قوانین مملکت آگاهی

روی در قبله نجات آور

پی به سر چشمه حیات آور

آنچنان زی که زیستن شاید

هر که آنسان زید بیاساید

مپسند آنچه شرع نپسندد

مگشای آن دری که او بندد

هر چه جز شرع و دین به هم بر زن

دست در دامن پیمبر زن

راست است او خوش آنکه راست شوی

وآوری رو به راه راستروی

همچو او شاه راستان گردی

در همین شیوه داستان گردی

کجروان روی در ره تو نهند

وز کجی همچو راستان برهند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]