زد حکیمی به حکم جود قدم
ریخت در جیب زن هزار درم
چند روزی کزان گذشت حکیم
خواست از زن حساب صره سیم
گفت هر جا که سایلی زد بانگ
رفت در کار سایلان یک دانگ
دانگ دیگر به میهمانان رفت
به رفیقان و مهربانان رفت
آنچه ماند از همه ذخیره خویش
کردم از بهر روز تیره خویش
گفت دانا به شرع جود و عطا
آنچه گفتی به من خطاست خطا
هر چه دادی همان ذخیره توست
روشنی بخش روز تیره توست
وانچه از بهر خود نهادستی
جای در جیب و کیسه دادستی
زان شود کار وارثی به رواج
یا کند دست حادثی تاراج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: حکیمی به خاطر بخشندگیاش، هزار درم به زنی داد. پس از چند روز، خواست از او حساب بگیرد. زن توضیح داد که هر جا که او دست به دامن کرده، بخشی از آن را به مهمانان و دوستانش بخشیده و باقیمانده را برای روزهای سخت خود نگه داشته است. حکیم به او گفت که این رفتار اشتباه است و آنچه بخشیده، در حقیقت ذخیرهاش است و باید به یاد داشته باشد که این بخشندگی میتواند باعث مشکلاتی برای او و وارثانش شود. در نهایت، او به زن میگوید که باید مراقب داشتهها و سرمایههایش باشد.
هوش مصنوعی: یک حکیم به خاطر حسن رفتار و generosity خود، به زن فقیر کمک کرد و هزار درم به او داد.
هوش مصنوعی: مدتی از آن اتفاق گذشت، که حکیم تصمیم گرفت از همسرش، حساب هزینههای مربوط به نقره را بگیرد.
هوش مصنوعی: هر جا که سایهای افتاد، صدای رفتن به گوش رسید و این نشاندهندهی ورود کسانی است که در آنجا به کار مشغولند.
هوش مصنوعی: نیمهای از شادی و خوشی به میهمانان و دوستان و افرادی که با محبت و مهربانی هستند تعلق گرفت.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که از گذشته جمع کرده بودم را برای روزهای سخت و دشوارم نگه داشتم.
هوش مصنوعی: عالمی فرمود که بخشندگی و generosity طبق احکام دین، چیزی است که تو به آن اشاره کردی، اما اشتباه میکنی.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخشیدهای، همواره به عنوان ذخیرهای برای تو باقی میماند و میتواند در روزهای سخت و تاریک تو را نجات دهد.
هوش مصنوعی: تو هر چیزی که برای خودت جمع کردهای، در واقع باید در جیب و کیف خودت قرار بدهی.
هوش مصنوعی: به خاطر این که کار وارثان به رونق میافتد، یا اینکه دست حوادث ممکن است آن را به غارت ببرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.