گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

بخدائی که عقل کلی را

بر درش سر بر آستان دیدم

از پی وصف حضرت عزش

دهن نطق بی زبان دیدم

که من از دوری تو دور از تو

بی تکلف هلاک جان دیدم

در دل از اشتیاق خدمت تو

شعله ها تا بآسمان دیدم

غیبت تو نه آن اثرها کرد

که توان گفت مثل آن دیدم

دوستانرا که پیش طلعت تو

دسته دسته زمان زمان دیدم

هست ماهی خدای میداند

که اگر از یکی نشان دیدم

بود ذات تو همچو آینه

کاندران روی دوستان دیدم

بیتو تاریک شد جهان بر من

که برویت همه جهان دیدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

مجلسش زان سوی جهان دیدم

دور از اندیشه و گمان دیدم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

به خدایی که عقل کلی را

بر درش سر بر آستان دیدم

از پی وصف حضرت عزش

دهن نطق بی‌زبان دیدم

که من از دوری تو دور از تو

[...]

نورعلیشاه

چون نهان تو در عیان دیدم

بی نشان تو در نشان دیدم

حق مطلق بدل هویدا شد

این منزه ز جسم و جان دیدم

از حجاب خودی شدم بکنار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه