برخیز که موسم تماشاست
بخرام که روز باغ و صحراست
امروز بنقد عیش خوشدار
آن کیست کش اعتماد فرد است
می هست و سماع و آن دگر نیز
اسباب طرب همه مهیاست
گلرا چو مشاطه ماه باشد
گر جلوه کند سزد که زیباست
نرگس چو بدیده خاک روبد
نتوان گفتن که سخن رعناست
رنگ رخ لاله بس لطیفست
وانخال سیاه چشم بدراست
تاخیمه زدست در دلم دوست
ما را ز درون دل تماشاست
از خود بدرآی و شاد بنشین
کاین هستی ماست کافت ماست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به شادی و لذت از زیباییهای طبیعت و لحظات زندگی است. شاعر از همه میخواهد که برخیزند و از زیباییهای روزگار، باغ و صحرا بهرهمند شوند. او به جشن و شادمانی اشاره میکند و از زیبایی گلها و چشمها صحبت میکند. همچنین، شاعر دلش را به دوستش گره زده و از دیگران میخواهد که از خود فراتر رویند و در این دنیا به شادی و زیباییها بنگرند. در نهایت، شاعر بر اهمیت لحظههای حاضر تاکید میکند و اینکه باید از زندگی لذت برد.
هوش مصنوعی: بلند شو که وقت تماشا و لذت بردن از زیباییهاست، حرکت کن که روزگار طبیعت و دشتهای سرسبز است.
هوش مصنوعی: امروز از لذتهای زندگی غافل نشوید، زیرا فردا ممکن است به آن اعتماد نکنید.
هوش مصنوعی: شراب و موسیقی و سایر وسایل شادی در دسترس و فراهم است.
هوش مصنوعی: اگر گلی مانند ماه بر افراز شود، زیبایی او موجب شگفتی و تحسین است.
هوش مصنوعی: وقتی نرگس به خاک نگاه میکند، نمیتوان گفت که گل اینچنین زیبا و دلپذیر است.
هوش مصنوعی: رنگ چهره لاله بسیار ظریف و زیباست و مژههای مشکی چشمش همچون شب است.
هوش مصنوعی: دوست ما با محبت و تأثیری که بر دل من گذاشته، به گونهای است که حضور او در قلبم احساس میشود و از عمق وجودم او را مینگرم.
هوش مصنوعی: خود را کنار بگذار و با شادی زندگی کن، زیرا این زندگی که داریم، نتیجه کارهای خود ماست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آنجا که جمال دلبر آمد
والله که میان خانه صحراست
وانجا که مراد دل برآمد
[...]
زین چار خلیفه مُلک شد راست
خانه به چهار حد مهیاست
این خاک ز لطف نور برخاست
وانگاه روان شد از چپ و راست
شد جانوری که آشیانش
برتر ز ضمیر و وهم داناست
هر لحظه ز فیض و فضل آن نور
[...]
شوری ز شرابخانه برخاست
برخاست غریوی از چپ و راست
تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟
کز هر طرفی هزار غوغاست
تا جام لبش کدام می داد؟
[...]
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آن جا که وصال دوستانست
والله که میان خانه صحراست
وان جا که مراد دل برآید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.