منم که جز بمدیح تو هیچ دم نزنم
بجز بقوت تو گوی مدح و دم نزنم
سرای ضرب سخن زان مسلمست مرا
که جز بنام شهنشاه دین درم نزنم
مجاور فلک و بحرم اندرین حضرت
سزاست خیمه اگر بر کنار یم نزنم؟
هر آن نفس که زنم جز بیاد دولت تو
وبال باشد بر عمر لاجرم نزنم
روا بود که ز نعمت تهی بود دستی؟
که جز بدامن چون تو ولی نعم نزنم
چه عذر سازم اگر بر جناب این دولت
طناب خیمه برین طارم نهم نزنم
ز روزگار تو میگویم وز تو مخدوم
ازان دمی که زنم بی هزار غم نزنم
مرا چو شیر علم گر زباد باید زیست
چو طبل و بوق دم از حلق و از شکم نزنم
بنزد همت من آسمان کمینه گداست
اگرچه پهلو با هیچ محتشم نزنم
هنر ز خویش نمایم چو تیغ و چون خورشید
ز خویش فخر کنم لاف ازین و عم نزنم
توکل آمیز الحق قناعتیست مرا
که تکیه بر زر قارون و ملک جم نزنم
بچشم و گوش و بدست و زبان امین باشم
دغا نبازم و دم بیش متهم نزنم
ز روی حرص و هوا پرده بر حرم ندرم
بدست دزد طمع نقب بر حرم نزنم
اگرچه عاجز باشم زبون کس نشوم
اگرچه قادر گردم در ستم نزنم
بخوش حریفی هنگام خلوت مجلس
ززهره کم نزنم گرچه زیروبم نزنم
سپید بازم و هر دست را نشایم من
سیاه چترم و بر هر سری رقم نزنم
بطبع شاعرم آری ولی بوقت بیان
چو آفتابم و چون آفتابه نم نزنم
گه فصاحت بادم زبان بریده چو کلک
اگر عرب بسر کلک بر عجم نزنم
مرا بگاه دبیری در دست باد قلم
اگر برابر این خواجگان قلم نزنم
علوم شرعی معلوم هرکسست که من
ز هیچ چیز درین شیوه کم قدم نزنم
اگر بنظم رسد کار و شعر باید گفت
تو خود بگو که من اینجای هیچ دم نزنم
حدیث فضل رها کن من این نمی گویم
و گرچه میرسدم لاف فخر هم نزنم
چو لاله گر کلهی بر نهم رکاب ترا
زبندگان تو شمشیر کم زنم نزنم
مرا بمرد مخوان گر بوقت جانبازی
شراره وار معلق سوی عدم نزنم
بوقت مردی چو من تیغ کار باید بست
بمردمی که زخورشید تیغ کم نزنم
زیاد حمله چو من آبدار کشم
زنم گر آتش در خاک روستم نزنم
گرفتم آنکه مرا نیست معنی ذاتی
هنر ندارم و تیغ و قلم بهم نزنم
تمام نیست مرا این هنر که بعدرکوع
بجز بخدمت خاص تو پشت خم نزنم؟
نه آن خسم که زهر بادگوشۀ گیرم
که بی رضای تو من گام در ارم نزنم
بدین وسایل و چندین هنر چو تو مخدوم
دریغ باشد اگر بر فلک علم نزنم
حقوق خدمت دارم مرا مکن ضایع
که من همایم و جز فال مغتنم نزنم
زدرگه تو بجای دگر نخواهم شد
که پنج نوبت جز بر در کرم نزنم
ز درگه تو بجای دگر نخواهم شد
که پنج نوبت جز بر در کرم نزنم
دعا بشعر نگفتم که حلقه یارب
بجز بوقت سحر بر در قدم نزنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اثر بیان میکند که جز به ستایش معشوق و ذوالجلال خود، به هیچ چیز دیگری نمیپردازد. او به هنگام نفس کشیدن تنها به یاد دولت و بزرگی اوست و هر شعری که میسراید باید به نام او باشد. شاعر خود را در برابر عظمت معشوق ناتوان میبیند و در پی حسن و منزلت اوست. او در این شعر به عواطف و احساساتش نسبت به معشوق پرداخته و میگوید که جز برای خدمت به او، نخواهد عمل کرد. شاعر همچنین تأکید میکند که هیچگاه نخواهد بر خلاف اصول و حقوق خدمت به معشوق عمل کند و همواره در پی جلب لطف و کرم اوست.
هوش مصنوعی: من تنها کسی هستم که جز به ستایش تو هیچ سخنی نمیگویم و جز به خاطر قدرت تو در وصف و ستایش اثر نمیگذارم.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که من فقط به خاطر نام بزرگترین و محترمترین شخصیت دینی صحبت میکنم و هیچ کس دیگری را لایق این مقام نمیدانم.
هوش مصنوعی: در این مکان، که همسایه آسمان و دریاست، شایسته است که اگر خیمهای بر کنار دریا به برپایی نزنم؟
هوش مصنوعی: هر زمانی که نفسی میکشم، اگر به یاد تو نباشد، برای عمرم ضرر دارد. بنابراین، هیچ نفسی نخواهم کشید.
هوش مصنوعی: آیا درست است که دست کسی از نعمت خالی باشد؟ من فقط به دامن تو احترام میگذارم و برای کسی دیگر از نعمتم نمیکاهیم.
هوش مصنوعی: چه دلیلی میتوانم بیاورم اگر برای این مقام و منزلت، چادر خود را در این جایگاه نزنم؟
هوش مصنوعی: من از روزگار تو سخن میگویم و از تو که آقا هستی، از آن لحظهای که زندگیام را بیهزار اندوه بگذرانم.
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد مانند شیر علم زندگی کنم، باید از قدرت و دانش خود استفاده کنم و هیچ صدایی از خودم نزنم، بلکه باید مانند طبل و بوق عمل کنم که به تشویق و تحریک دیگران بپردازند.
هوش مصنوعی: از نظر من، آسمان برای من بسیار پایینتر از جایگاه من است، هرچند که هرگز با هیچ فرد برجستهای نیز مقایسه نمیشوم.
هوش مصنوعی: من هنر خود را مانند تیغ تیز نشان میدهم و مانند خورشید به خود افتخار میکنم، اما از این مسائل هیچ لاف و ادعایی نمیکنم.
هوش مصنوعی: ایمان و توکل بر خدا، به من قناعت یاد داده است به گونهای که هرگز به ثروت قارون یا سلطنت جم تکیه نکنم.
هوش مصنوعی: من باید در همه چیز، از جمله دیدن و شنیدن و صحبت کردن و عمل کردن، مورد اعتماد و درستکار باشم و هیچ وقت فریب نزنم و به کسی اتهام نزنم.
هوش مصنوعی: به خاطر احساس حرص و تمایل، من به مکان مقدس آسیب نمیزنم و اجازه نمیدهم کسی با طمع به آنجا نزدیک شود.
هوش مصنوعی: هرچند که از نظر قدرت و توانایی ناتوانم، اما هرگز اجازه نمیدهم که به دیگران آسیب برسانم. اگر هم روزی توانایی پیدا کنم، هیچ وقت در حق others ظلم نمیکنم.
هوش مصنوعی: با کسی که در خلوت مجلس خوشحال است، به راحتی نمیتوانم درد و دل کنم. حتی اگر عمیق به او فکر کنم، باز هم نمیتوانم از خودم چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: من دوباره سفید و روشن شدهام و هر دست را به هم میزنم، من مانند چتری سیاه هستم و بر روی هر سـری چیزی نمینویسم.
هوش مصنوعی: من به طور طبیعی شاعر هستم، اما وقتی که زمان بیان رسید، مانند آفتاب درخشان میشوم و مثل آفتابه آب نمیریزم.
هوش مصنوعی: زمانی که زبانم به دلیل فصاحت و بلاغت، مانند قلمی بریده شده باشد، هرگز اجازه نمیدهم که قلم عربی بر دست عجم بیفتد.
هوش مصنوعی: در زمانهایی که قلم در دست باد است و مشغول نوشتن هستم، اگر نتوانم به اندازه این اشراف و بزرگان بنویسم، چه فایدهای دارد.
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که هر کسی میداند که دانشهای مذهبی مشخص است و من هرگز در این مسیر از هیچ چیز کم نمیآورم و همواره با قوت و اعتماد به نفس قدم برمیدارم.
هوش مصنوعی: اگر کار به نظم و سرودن برسد، باید شعر گفت. اما تو خودت بگو که من در اینجا هیچ حرفی نزنم.
هوش مصنوعی: از صحبت درباره فضیلتها بپرهیز، زیرا من این را نمیگویم و حتی اگر به مقامهای بالا هم برسم، به خودم نمیبالم و ادعای فخر نمیکنم.
هوش مصنوعی: اگر لاله را بر سرم بگذارم و نام تو را بر زبان بیاورم، از بندگانت انتقام میگیرم. اما اگر این کار را نکنم، به تو آسیب نرسانم.
هوش مصنوعی: مرا به مردن نخوانید، زیرا اگر در زمانی که در حال ایثار هستم، مانند شعلهای که به سمت عدم میرود، خود را به خاطر نجات دیگران فدای نکردهام.
هوش مصنوعی: در زمان مردانگی، باید سلاح کار را به دست گرفت و با انسانهایی که به اندازه خورشید همتی ندارند، نباید درگیر شد.
هوش مصنوعی: اگر مثل من به شدت تحت فشار باشی، ممکن است که آتش را در دل خود ذخیره کنم، اما هرگز بر سر خاک و سرزمینم حمله نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: من آن چیزی را که نمیشناسم و معنا ندارد، در اختیار ندارم و هرگز سلاح و قلم را با هم درگیر نخواهم کرد.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است بگویم که این هنر من نیست که وقتی به رکوع میروم، جز برای تو هیچکس را پشت سرم نبینم؟
هوش مصنوعی: من دشمنی را نمیخواهم که به او سوگند بخورم، زیرا بدون رضایت و خواست تو، حتی قدمی در سرزمین عشق نمیزنم.
هوش مصنوعی: اگر با این همه وسایل و هنرهای مختلف، تو چنین اوج و مرتبهای داری، چه تاسفی است اگر من در آسمان، نامی از خود برنزنم.
هوش مصنوعی: من حقوقی در خدمت به تو دارم، پس آن را زیر پا نگذار. زیرا من مانند همایم و فقط کارهای ارزشمند انجام میدهم.
هوش مصنوعی: من از درگاه تو به هیچ جای دیگری نخواهم رفت و به غیر از در محبت تو در هیچ جا نخواهم آمد.
هوش مصنوعی: من هرگز به جایی غیر از درگاه تو نخواهم رفت، زیرا پنج بار بیشتر به در رحمت تو knocking زدهام.
هوش مصنوعی: من دعا را به زبان شعر بیان نکردم، زیرا فقط در ساعات سحر از تو درخواست کمک میکنم و سراغت میآیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.