منم آنکس که سخن را شرفم
منم آنکس که جهانرا لطفم
منم آنکس که زمن ناید بد
نیک بشنو که نه مرد صلفم
هم بعیوق رسیده سخنم
هم ز افلاک گذشته شرفم
تیر بر ماه نویسد نکتم
عقل بردیده نگارد نسفم
نه بسیم کس باشد طمعم
نه بخوان کس باشد شعفم
خلف آنست که بی شرم ترست
جای شکراست که من ناخلفم
بسکه در من کشد این چرخ کمان
کاغذین جامه ازو چون هدفم
کوه را مانم هنگام وقار
گرچه چون ذره چنین مستخفم
سال ها شد که یکی میجویم
عمر بگذشت و نیامد بکفم
ضایع اندر وطن خویش چنانک
مشک در نافه و در در صدفم
نارسیده ز هنر گشته تمام
راست همچون مه در منتصفم
با همه کس چو الف راست روم
لاجرم دست تهی چون الفم
کجرو است این فلک چون خرچنگ
سر فرو برده ازان چون کشفم
در میان سخن خود بیقدر
همچو در عقد جواهر خزفم
فلکا عنقره ام یافتۀ
که بکیل بره داری حشفم
خود گرفتم که خرم من بمثل
آخور آخر ز چه شد بی علفم
بیش ازین دم مده ارنای نیم
بیش ازین دست مزن گر نه دفم
قدر من می نشناسی تو مگر
که بود از تو بدل بر کلفم
هیچ کس را نشدم نیز وبال
که خوداینست نسب و این شرفم
این چه ژاژست که من میخایم
خود ندانم که چگویم خرفم
من کیم در همه عالم آخر
یا که بودستند اصل و سلفم
نه امامم من نه پیش روی
نه امیری و نه صاحب طرفم
نه میان علما در محفل
هیچکس دیده در صدر صفم
بیش از ین نیست که کدیه نکنم
شاعری بی طمع و محترفم
هنر من همه آنست که من
بر در صدر جهان معتکفم
پای بر چرخ نهم گر گیرد
صدر رکن الدین اندر کنفم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد هویت و جایگاه شاعر در جهان است. شاعر خود را انسانی با ویژگیهای خاص معرفی میکند که به سخن و هنر ارزش میدهد. او از تلاش و جستجوی خود برای یافتن حقیقت سخن میگوید و حسرت سالها را به دوش میکشد. شاعر به دنیا و چرخ فلک اشاره میکند و احساس ناآرامی و بیهدف بودن را ابراز میکند. او خود را نه تنها با افتخار بلکه با ناامیدی توصیف میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که او شاعر بیطمع و معتکف در هنر خود است. در این مسیر، او از عدم درک و شناخت دیگران نسبت به خود رنج میبرد و میگوید که هنرش تنها همین است که در صدر جهان نشسته است.
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که به سخن ارزش میدهم و به جهان زیبایی و محبت میبخشم.
هوش مصنوعی: من همانی هستم که از من خیر و خوبی ناپدید نمیشود. بشنو که من مانند مردان لافزن نیستم.
هوش مصنوعی: سخنم به جایی رسیده که قابل شنیدن است و به مرتبهای رسیدهام که از آسمانها هم فراتر رفتهام.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که من با تمام توان و استعدادم تلاش میکنم تا با شجاعت و عزم راسخ به دستاوردهای بزرگ برسم، ولی در این مسیر، به خاطر محدودیتهایم، ناتوانیهایی نیز دارم که نمیگذارند به هدفهای بزرگتر دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: نه به کسی امید دارم و نه از کسی انتظار محبت.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که فرزندی که بیشرمتر است، همان کسی است که از والدین خود دور شده و به نوعی پشت آنها را خالی کرده است. در عوض، فرزندی که خود را ناخلف میداند، در واقع میفهمد که باید شکرگزار والدین باشد. در اینجا ایکاش هم فرزندان قدردانی بیشتری از والدین خود داشته باشند.
هوش مصنوعی: این دنیا آنقدر مرا تحت فشار قرار میدهد که همچون کاغذی از روی تیرکمان پرتاب میشوم.
هوش مصنوعی: من در حالی که آرام و با وقار هستم مانند کوه، اما در درون خود احساس کوچکی و ناتوانی را دارم، همچون ذرهای ریز.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که به دنبال یک نفر میگردم، اما زمان زیادی گذشته و او هنوز به دستم نرسیده است.
هوش مصنوعی: در سرزمین خودم مانند مشک که در غلاف و در صدف پنهان شده است، بیاحترامی و نادیده گرفته شدهام.
هوش مصنوعی: هنر من هنوز نرسیده و به کمال نرسیده است، شبیه ماهی که در میانه آسمان قرار گرفته.
هوش مصنوعی: هر جا که برویم با دیگران به خوبی رفتار میکنم، ولی در نهایت، دست خالی برمیگردم.
هوش مصنوعی: این آسمان مانند خرچنگی است که سرش را به زیر آب فرو برده است، در حالی که من حقیقت را کشف کردهام.
هوش مصنوعی: من در صحبتهایم، به اندازهای بیاهمیت هستم که مانند جواهر بیارزش در برابر جواهرات واقعی به نظر میرسم.
هوش مصنوعی: من به دنبال چیزی هستم که به من کمک میکند تا بر روی رفتار و اصول خودم کار کنم، بهگونهای که نگذارم مشکلات باعث کاهش ارزشهایم شوند.
هوش مصنوعی: من خودم را خوشحال و شاداب میدانستم، اما اکنون مثل اسبی که در آخورش بیعلف مانده، نمیفهمم چرا چنین وضعیتی دارم.
هوش مصنوعی: دیگر از این صدا نده، چرا که صدای تو کافی است. بیش از این نزن، زیرا اگر ادامه دهی، صدای من هم از دست میرود.
هوش مصنوعی: تو تنها زمانی ارزش و مقام من را درک میکنی که به یاد داشته باشی من همانند بندهای هستم که تحت فرمان تو عمل میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس را آزار نرساندم و نخواهم رساند، چرا که من خودم از همین خانواده و ریشه هستم و این ویژگی، افتخار من به حساب میآید.
هوش مصنوعی: این چه وضعیتی است که من میخواهم، اما خودم نمیدانم که باید چه بگویم و به چه حالتی دچار شدهام.
هوش مصنوعی: من در این جهان چه کسی هستم، آخر چه کسی بوده است که ریشه و اساس من را تشکیل بدهد؟
هوش مصنوعی: من نه رهبرم و نه جلوتر از کسی حرکت میکنم، نه مقام بلندی دارم و نه بر کسی تسلط دارم.
هوش مصنوعی: من در جمع علمای برجسته، نه در میانه آنها، بلکه در صدر صف ایستادهام و مورد توجه هستم.
هوش مصنوعی: من بیشتر از این نمیگویم که بدون منت و بهطور حرفهای شاعری میکنم.
هوش مصنوعی: من تمام هنرمندیام در این است که بر بالاترین نقطه جهان نشستهام و به فکر و خلاقیت خود پرداختهام.
هوش مصنوعی: اگر پای به چرخ نهم بگذاری، من صدر رکنالدین را در زیر بال و پر خود قرار میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.