گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

مرغ دل من هوای یاری نگرفت

و این دست مرا شبی نگاری نگرفت

یک دم به میان نیامد آن سرو سهی

تا عاقبت الامر کناری نگرفت

قدسی مشهدی

هر دل که ازو عشق شماری نگرفت

بگداخت زر خویش و عیاری نگرفت

عاشق گردید و ره به معشوق نبرد

شد گرد، ولی پی سواری نگرفت

آذر بیگدلی

این دل، سر راهی بنگاری نگرفت

این دیده، فروغی ز عذاری نگرفت

این پا، روزی بخاک کویی نرسید

این دست، شبی دامن یاری نگرفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه