هر دل که ازو عشق شماری نگرفت
بگداخت زر خویش و عیاری نگرفت
عاشق گردید و ره به معشوق نبرد
شد گرد، ولی پی سواری نگرفت
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
راهنمای نوار ابزار |
|
پیشخان کاربر |
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
اعلانهای کاربر |
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
لغزش به پایین صفحه |
|
لغزش به بالای صفحه |
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
نشان کردن شعر جاری |
|
ویرایش شعر جاری |
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
شعر یا بخش قبلی |
|
شعر یا بخش بعدی |
هر دل که ازو عشق شماری نگرفت
بگداخت زر خویش و عیاری نگرفت
عاشق گردید و ره به معشوق نبرد
شد گرد، ولی پی سواری نگرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به این موضوع میپردازد که هر دلی که عشق را تجربه نکند، همچون طلا ذوب میشود و هیچ ارزش واقعی به دست نمیآورد. عاشق شده اما نتوانسته به معشوقش دست یابد و در نهایت فقط به دور خود میچرخد بدون اینکه به هدفش برسد.
هوش مصنوعی: هر دلی که عشق را از او نگرفته باشد، همانند زر گرانبها میسوزد و هیچ ارزش و فضیلت خاصی را به دست نمیآورد.
هوش مصنوعی: عاشق شد و نتوانست به سوی معشوق برود، اما در جستجوی عشق همچنان به راه خود ادامه داد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ دل من هوای یاری نگرفت
و این دست مرا شبی نگاری نگرفت
یک دم به میان نیامد آن سرو سهی
تا عاقبت الامر کناری نگرفت
این دل، سر راهی بنگاری نگرفت
این دیده، فروغی ز عذاری نگرفت
این پا، روزی بخاک کویی نرسید
این دست، شبی دامن یاری نگرفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.