از حال من نگار مرا گر خبر شود
چون زلف خاطرش همه در یکدگر شود
از آه دل بجز لب خشکم چه حاصلست
از خون دیده دامن من گرچه تر شود
هرگز گمان مبر که خیال رخت دمی
از دیده دور گردد و از دل بدر شود
بیچاره دل گناه ندارد ولی چه سود
دانم یقین که در سر کار نظر شود
ای دیده تا به چند بریزی تو خون من
کز دیده حال زار دلم زارتر شود
پیک نظر فرست مگر تا ببیندش
ورنه غذای روح ز خون جگر شود
دل گفت با دو دیده که مردم گواه من
کان دیده را ببیند و حالش بتر شود
ای دل صبور باش به هجران و دم مزن
نومید هم مباش چه دانی مگر شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر غمگین به احساس درد و عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از حال و روز خود میگوید و از رنجی که برای عشقش میکشد. او میگوید اگر محبوبش از حال او خبر داشته باشد، ممکن است به او توجه کند. دل شاعر به خاطر غم و جدایی بیگناه است، اما به شدت رنج میکشد. شاعر از دیدهاش میخواهد که دیگر اشک نریزد، چرا که این اشکها تنها حال زار او را بدتر میکند. در نهایت، شاعر به دل خود توصیه میکند که صبور باشد و از ناامیدی پرهیز کند، چون شاید روزی به وصال معشوق دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر نگار من از وضعیت من آگاه شود، چه میشود؟ زیرا تمام خیال و خاطر او به هم پیوسته است.
هوش مصنوعی: از دل تنگم جز نالهای کمصدا، هیچ سودی به دست نمیآورم. حتی اگر اشکهایم دامنم را خیس کند، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: هرگز تصور نکن که تصویر تو از چشمانم دور خواهد شد یا از دل من پاک خواهد گشت.
هوش مصنوعی: دل بیچاره گناهی ندارد، اما چه فایده دارد وقتی میدانم که در نظر دیگران به گونهای دیگر دیده میشود.
هوش مصنوعی: ای چشم، تا که میخواهی اشکهایم را بریزی؟ هر چقدر بیشتر بگرید، حال زخمدلم هم بدتر میشود.
هوش مصنوعی: پیامی بفرست تا او را ببیند، وگرنه غذای روح از درد دل خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل به چشمانش گفت که مردم بر من شهادت میدهند، زیرا چشمی که حال او را ببیند در واقع حالش بدتر میشود.
هوش مصنوعی: ای دل، صبور باش در دوری و بیتابی نکن. ناامید نباش، چه میدانی شاید روزی وضع تغییر کند و دوباره به وصال برسی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود
وز دیدگان کنارم همچون شمر شود
از چشم خون فشانم نشگفت اگر مرا
از خون سر مژه چو سر نیشتر شود
راز من و تو اشگ دو چشم آشکار کرد
[...]
ایخسروی که هر که کند بندگی تو
هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود
هر دم ببندگی تو این خیمه کبود
چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود
جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد
[...]
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود
ما را نه ممکن است که از تو به سر شود
گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود
آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو
صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود
گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست
[...]
ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
آن بیوفای عهد شکن را سفر شود
کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت
نزدیک بود کز تن من، جان به در شود
او می رود چو جان و مرا هست بیم آن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.