لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جهان ملک خاتون

آنان که مهر روی چو ماه تو دیده‌اند

مهرت به جان و دل ز جهانی خریده‌اند

فرهادوار عاشق و زارند خسروان

تا یک حدیث از آن لب شیرین شنیده‌اند

نیل محبّت تو چو دانی که از ازل

ای نور دیده بر رخ جان‌ها کشیده‌اند

از ما جدا مشو که دل طالبان دوست

عشق رخ تو از همه عالم گزیده‌اند

از راه مردمی همه آیند مردمان

کاندر هوای روی تو ای نور دیده‌اند

اندر هوای کعبهٔ وصل تو عاشقان

جان داده‌اند و راه بیابان گزیده‌اند

آنان که رو به قبلهٔ امّید داشتند

هم عاقبت به کعبهٔ وصلش رسیده‌اند

باد صبا نمود که سرو چمن تمام

از شرم قامتت به قیامش خمیده‌اند

آنان که عاقلان جهانند بی‌ریا

بر خاک آستانت چو ماهی تپیده‌اند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

خاقانیا عروس صفا را به دست فقر

هر هفت کن که هفت تنان در رسیده‌اند

در وجد و حال بین چو کبوتر زنند چرخ

بازان کز آشیان طریق پریده‌اند

همچون گوزن هوی برآورده در سماع

[...]

مجد همگر

گویی که آن زمان که مرا آفریده‌اند

با عشق روح در جسد من دمیده‌اند

در وقت آفرینش من شخص من مگر

از خون مهر و نطفه عشق آفریده‌اند

یا خود محرران صنایع به کلک عشق

[...]

سعدی

اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند

کآرام جان و انس دل و نور دیده‌اند

لطف آیتی‌ست در حق اینان و کبر و ناز

پیراهنی که بر قد ایشان بریده‌اند

آید هنوزشان ز لب لعل بوی شیر

[...]

امیرخسرو دهلوی

اهل خرد که از همه عالم بریده‌اند

داند خرد که از چه به کنج آرمیده‌اند

دانندگان که وقت جهان خوش بدیده‌اند

خوش وقتشان که گوشه عزلت گزیده‌اند

محرم درون پرده مقصود نیستند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
خواجوی کرمانی

روزی وفات یافت امیری در اصفهان

ز آنها که در عراق بشاهی رسیده اند

دیدم جنازه بر کتف تونیان و من

حیران که این جماعت ازین تا چه دیده اند

پرسیدم از کسی که چرا تو نیان شهر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خواجوی کرمانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه