خاقانیا عروس صفا را به دست فقر
هر هفت کن که هفت تنان در رسیدهاند
در وجد و حال بین چو کبوتر زنند چرخ
بازان کز آشیان طریق پریدهاند
همچون گوزن هوی برآورده در سماع
شیران کز آتش شب شبهت رمیدهاند
سلطان دلان به عرش براهیم بندهوار
از بهر آب دست سراب قد خمیدهاند
بر نام او به سنت همنام او همه
مرغان نفس را ز درون سر بریدهاند
خضر ارچه حاضر است نیارد نهاد دست
بر خرقههای او که ز نور آفریدهاند
پیران هفت چرخ به معلوم هشت خلد
یک ژندهٔ دوتائی او را خریدهاند
از بهر پاره پیر فلک را به دست صبح
دلق هزار میخ ز سر برکشیدهاند
واینک پی موافقت صف صوفیان
صوف سپید بر تن مشرق دریدهاند
در مشرق آفتاب چنان جامه خرقه کرد
کواز خرق جامه به مغرب شنیدهاند
تا گنجه را ز خاک براهیم کعبهای است
مردان کعبه گنجه نشینی گزیدهاند
من دیدهام که حد مقامات او کجاست
آنان ندیدهاند که کوتاه دیدهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این مرثیه به ستایش خواجه ناصرالدین ابراهیم عارف گنجهای میپردازد و با بیان تصاویر زیبایی از وضعیت روحانی و معنوی او، دلتنگی و اندوه خود را ابراز میکند. او به ویژگیهای خاص و مقامات بلند این شخصیت اشاره میکند و او را همچون عرش و کعبهای در دل گنجه میداند. همچنین، از بینش و درک عمیق عارفان و صوفیان سخن میگوید و تاکید میکند که اشخاصی که این مقامات را درک نکردهاند، حقیقیت را بهدرستی نمیبینند. هنر و معنویت ابراهیم به عنوان یک نشانه ازافزودن بر ارزشهای صوفیانه و عرفانی در جامعه مطرح میشود.
هوش مصنوعی: خاقانی، شاعر، از فقر به عنوان عاملی یاد میکند که میتواند زیبایی و صفای عروس را به دست آورد و به اوج برساند. او به قدرت هفت تن و ویژگیهایشان اشاره میکند که به معنای رسیدن به کمال و مقام بلند است. در واقع، فقر میتواند راهی برای دستیابی به رهایی و زیبایی باشد.
هوش مصنوعی: در حال و هوای سرور و شادی، چرخزان (رقصکنندگان) مانند کبوتران به پرواز درآمدهاند؛ زیرا آنان از آشیانه خود بهدنبال راهی جدید رفتهاند و از مبدأ خود دور شدهاند.
هوش مصنوعی: گوزنی که در حال شادی و رقص است، مانند شیرها در حال نواختن، از آتش شب وحشتزده و رمیدهاند.
هوش مصنوعی: بندگان و بهترین افراد، همچون ابراهیم (به معنای بندگی و تواضع)، به خاطر جستجوی آب و جان تازهای، به درختی که سایهاش کمعمق و بر اثر خشکی خمیده است، تکیه کردهاند.
هوش مصنوعی: به خاطر نام خواجه ناصرالدین ابراهیم، همه پرندگان (مرغان) که نماد نفس هستند، از درون (دست) خود را بریدهاند و از او پیروی کردهاند.
هوش مصنوعی: خضر، که در اساطیر اسلامی نشانی از زندگیابدی و دانش بزرگ دارد، هرچند که حاضر است، جرأت نمیکند به لباسهای او که از نور آفریده شدهاند، دست بزند.
هوش مصنوعی: پیران هفت چرخ (یا فرشتگان) به طور مشخص به هفت آسمان اشاره دارند و هشت خلد، بهشت را نشان میدهد. اینجا میگوید که دو تکه از لباس (ژندهای) را که به واقع به حالتی نادر و پست درآمده، به بهایی ناچیز خریدهاند. در واقع، این اشاره به عدم ارزش واقعی این لباسها و زبونیهاست.
هوش مصنوعی: به خاطر میخی که به گردن پیر فلک (که به معنای آسمان است) آویخته شده، صبحی (آفتاب) هزار میخ را از سر آن برکشیدهاند. این تصویر به نوعی از تجلی نور و روشنی صبح و تاثیر آن بر آسمان اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، صفی از صوفیان که لباسهای سفید بر تن دارند، به خاطر هماهنگی و همدلی با یکدیگر، لباسهای خود را در مشرق (طرف صبح) پاره کردهاند. این عمل نمادی از تقدس و شور و شوق آنان است.
هوش مصنوعی: در مشرق زمین، آفتاب به اندازهای درخشان و شگفتانگیز شده است که جلوهاش مانند خرقهای است که بر تن کرده باشد و این زیبایی و قدرت تابش او به قدری معروف شده که در مغرب نیز دربارهاش سخن گفته میشود.
هوش مصنوعی: گنجه، که زادگاه ابراهیم عارف است، به عنوان مکانی ارزشمند و مانند کعبه (خانهی خدا) برای مردان بزرگ و عارفان انتخاب شده است. اینجا نشاندهنده این است که گنجه قیمت و موقعیت بالایی در نظر عارفان و رجال دین دارد.
هوش مصنوعی: من میگویم که من به خوبی میدانم جایگاه و مقام او کجاست، در حالی که دیگران این را ندیدهاند و به همین دلیل دیدگاهشان محدود و سطحی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویی که آن زمان که مرا آفریدهاند
با عشق روح در جسد من دمیدهاند
در وقت آفرینش من شخص من مگر
از خون مهر و نطفه عشق آفریدهاند
یا خود محرران صنایع به کلک عشق
[...]
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند؟
کآرام جان و انس دل و نور دیدهاند
لطف آیتیست در حق اینان و کبر و ناز
پیراهنی که بر قد ایشان بریدهاند
آید هنوزشان ز لبِ لعل بویِ شیر
[...]
اهل خرد که از همه عالم بریدهاند
داند خرد که از چه به کنج آرمیدهاند
دانندگان که وقت جهان خوش بدیدهاند
خوش وقتشان که گوشه عزلت گزیدهاند
محرم درون پرده مقصود نیستند
[...]
روزی وفات یافت امیری در اصفهان
ز آنها که در عراق بشاهی رسیده اند
دیدم جنازه بر کتف تونیان و من
حیران که این جماعت ازین تا چه دیده اند
پرسیدم از کسی که چرا تو نیان شهر
[...]
پیوستگان عشق تو از خود بریدهاند
الفت گرفته با تو و از خود رمیدهاند
پیغمبران نیند ولیکن چو جبرئیل
بیواسطه کلام تو از تو شنیدهاند
چون چشم روشنند و ازین روی دیدهوار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.