به روز بازپسین و به صبحگاه الست
که ذکر و نام تو همواره بر زبان منست
به خاک پای تو سوگند میتوانم خورد
که غیر باد نداریم از غمت در دست
ز دیده خون فراقم گشود بر رخ زرد
درِ وصال به یکباره بر رخم دربست
ز پیش دیده چو برخاست سرو سیم اندام
نهال قامت او در دو چشم ما بنشست
مرا به باده چه حاجت بود که در عشقت
ز بوی زلف تو هستیم دایماً سرمست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و حال و هوای خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او در روز بازپسین و صبحگاه نخستین، همواره نام معشوق را بر زبان دارد و به او قسم میخورد که غیر از باد، هیچ چیز دیگری از غم او در دست ندارد. دلتنگی و فراق او چهرهاش را زرد کرده است و در یک لحظه وصال، زیبایی معشوق، مانند سرو سیمین، چشمانش را پر کرده است. شاعر اعتراف میکند که نیازی به باده و مستی ندارد، زیرا بوی زلف محبوب او را همواره سرمست کرده است.
هوش مصنوعی: در روز واپسین و صبحگاه نخستین، نام و یاد تو همیشه بر زبان من است.
هوش مصنوعی: به خاک پای تو قسم میخورم که از غم تو فقط باد را در دست داریم و چیز دیگری نداریم.
هوش مصنوعی: چشمم از شدت دوری اش پر از اشک شده و چهره ام از غم زرد است. اما وقتی که او به یکباره به من رسید، همه چیز تغییر کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که نگاهش را میچرخاند و سر و ظاهری زیبا داشت، قامت او مانند درختی خوشتناسب در چشمان ما جا گرفت.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، نیاز ندارم که از باده بنوشم؛ زیرا هر لحظه از بوی گیسوانت در مستی هستیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلیل نصرت حق زخم نیزه عربست
از اوست هر چه به شرک اندر از بدی شغب است
رسیده ماه محرم به سال پانصد و شصت
به بارگاه وزیر خدایگان بنشست
که تا نظر کند اندر جمال طلعت او
که هیچ شه را مانند او وزیری هست
خجستهرای و همایونلقا و فرّخفال
[...]
کسی نرست ز دنیا مگر خدای پرست
در این زمانه هر آن کس که او به مرد برست
جهان بی خبر آن است و جای بی ادبان
سریر کفر بلند و سرای ایمان پست
رها مکن که جهان تاج بر سر تو نهد
[...]
رئیس دولت و دین ای اسیر دست اجل
شدی و رفت بهین حاصل جهان از دست
زمانه نی در مردی در کرم بشکست
سپهر نی دم شخصی دم هنر دربست
دلم حریق وفاتت چو کرد خاکستر
[...]
چنان به موی تو آشفتهام، به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
دگر به روی کسم، دیده بر نمیباشد
خلیل من، همه بتهای آزری بشکست
مجال خواب نمیباشدم ز دستِ خیال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.