لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جهان ملک خاتون

بلبل صفت از عشق تو فریاد زنانم

ای دوست بجز مدح و ثنای تو ندانم

من دم نزنم بی تو و یاد تو از آن روی

در همت عالی همه نیکست زبانم

چون سوسن آزاد که او جمله زبانست

بر یاد تو سرتاسر دل جمله زبانم

ساکن شده ام بر سر کویش به امیدی

باشد که سرآید ز جهان سرو روانم

فریادرس ای دوست که فریادرسم نیست

کز چرخ گذشتست ز جور تو فغانم

در وصف دهان و لب و دندان که تو داری

رای تو اگر راه دهد دُر بچکانم

زنهار عنایت ز من خسته مگردان

چون بر کرم تست امید دو جهانم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم

من روی تو را ای بت مانند ندانم

هر گه که برآیی به سر کو به تماشا

خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم

هجرانت دمار از من بیچاره برآورد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

جانا ز غم عشق تو امروز چنانم

کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم

بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم

وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم

زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس

[...]

مولانا

چون آینه رازنما باشد جانم

تانم که نگویم نتوانم که ندانم

از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز

سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم

ای طالب بو بردن شرط است به مردن

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

ماهی رود و من همه شب خواب ندانم

وه این چه حیات است که من می گذرانم

گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»

من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟

یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن

[...]

اوحدی

درهجر تو درمان دل خسته ندانم

زان پیش که روزی به غمت می‌گذرانم

گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم

آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم

بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه